گفتوگو با علی ایثاری کسمایی؛ ترجمه کتابهای جذاب برای سلامتی ضرر دارد!
شهروز بیدآبادی مقدم
تهرانامروز
- «بیل برایسون» نویسنده کتاب معروف «تاریخچه
تقریبا همه چیز» به اندازه کافی در ایران شناختهشده است. به بهانه نشر ترجمه جدید
کتاب این نویسنده مشهور آمریکایی با نام «در جستوجوی خوشبختی» که با ترجمه «علی
ایثاریکسمایی» بهوسیله نشر «آموت» منتشر شده است، پای صحبتهای مترجم این کتاب
نشستیم.
«علی ایثاری کسمایی»
روزنامهنگار است و سالهاست ترجمه میکند و گواهش ترجمههای او در روزنامهها و
نشریات مختلف و همینطور ترجمه دهها کتاب در زمینههای گوناگون است. «در سایه
آفتاب تابان»، «فرهنگ و امپریالیسم»، «حقایق اساسی درباره سازمان ملل متحد»،
«سازمان ملل متحد در دنیای امروز»، «شیوههای مصاحبه در مطبوعات»، «روزنامهنگاری
جهانی»، «از استالین تا یلتسین» و «آپارتاید خبری در انگلیس»، تنها چند عنوان از
ترجمههای وی است. «علی ایثاری کسمایی» خندهرو است؛ با صبر و حوصله صحبتها را
گوش میدهد، با دقت جواب میدهد و در تمام طول گفتوگو شوخی میکند و خنده را از
یاد نمیبرد.
کتاب «در جست و جوی خوشبختی» را که به
دست گرفتم، با خودم گفتم فقط چند صفحه از آن را میخوانم تا با نحوه ترجمه شما
آشنا بشوم، اما بعد از آن نتوانستم کتاب را ناتمام بگذارم. راز پیدا کردن چنین
کتابهای جذابی در چیست؟
برای من هم این کتاب غیرقابل مقاومت بود.
داشتم میرفتم شمال که یوسف علیخانی، نویسنده و مدیر نشر آموت زنگ زد و گفت کتابی
برای ترجمه هست، دوست داری نگاهش کنی؟ رفتم و کتاب را گرفتم. وقتی شروع به خواندنش
کردم، آنقدر جذاب بود که با اینکه، به خاطر تنوع مطالبش، بسیاری از واژگانش را نمیدانستم،
نمیتوانستم برای یافتن واژه، کنارش بگذارم. یعنی انگار مرا سحر کرده بود. از بسکه
زبان و مطالبش جذاب بود. در ترجمه هم همینطور بود؛ یعنی بسیاری از روزها از هفت
صبح شروع میکردم تا دو صبح روز بعد. ترجمه این کتاب
3
- 2 سانتیمتر قطر شکمم را - به علت بیتحرکی و
نشستن مداوم پشت میز- بیشتر کرد!!
پس میشود گفت ترجمه کتابهای جذاب، برای
سلامتی ضرر دارد؟
(میخندد) به نوعی بله!
امروز میخواهم در همین وقت کم، حداکثر
استفاده را ببرم. راز اینکه ترجمهای تا به این حد روان میشود، چیست؟ چند بار آن
را ویراستاری کردید تا به این حد از روانی نثر رسید؟
خب بنده حدود چهل سال است که کارم این
است. کار در چند روزنامه و مجله و سالهای بسیار برای دوایر مختلف سازمان ملل – با
سختگیری و دقت فراوان خاص خودشان – و همچنین ترجمه بیش از 25 جلد کتاب، بالاخره یک
چیزهایی به آدم یاد میدهد. ضمن اینکه همانطور که گفتم متن و نثر این کتاب واقعا استثنایی
است و گمان میکنم هر مترجم دیگری هم از پسش بر میآمد. و اما در مورد ویرایش،
راستش را بخواهید میشود گفت که اصلا به آن صورت ویرایشش نکردم. خیلی خیلی کم!
برای احتیاط، دستنوشتههای قسمتهایی را میدادم همسرم تا به عنوان یک خواننده
بخواند و عیبها و نظرش را بگوید.
با این حساب فکر نمیکنم که به ویراستار
اعتقادی داشته باشید. اساسا کارهایتان را به ویراستار میدهید یا خودتان ویراستاری
میکنید؟
گمان میکنم فقط یکی از ترجمههایم
ویراستاری شد که بهتر است حرفش را نزنم. اما بهطور کلی اگر همیشه شخص دیگری –
مخصوصا اگر ویراستاری حرفهای و خبره باشد- کار را بخواند بهتر است و یا اینکه میشود
خود مترجم، مدتی پس از ترجمه، سراغ اثر برود و در حالیکه در حال و هوای انگلیسی آن
نیست؛ دوباره آن را بخواند، منتها این بار به عنوان یک کتاب فارسی. در این صورت،
مطمئنا خیلی از عیبهای احتمالی را برطرف خواهد کرد. البته در مورد این کتاب این
کار هم نشد. چرا که، این روزها، شتاب فراوان و مسائل مالی امکان این کارها را از
بین برده است. ناشر خصوصی میخواهد کمتر خرج کند و کتاب زودتر منتشر شود.
سختیهای ترجمه کتاب «در جست و جوی
خوشبختی» در چه بود؟
تنوع مطالب- که دراین کتاب بسیارزیاداست-
تنوع لغات و مفاهیم را ایجاب میکند و طبعا باعث دشواری بیشتر کار میشود، اما
همین رفع مشکل، خودش بسیار لذتبخش است و نمیشود گفت دشواری کار. چطور بگویم، تا
دشواری نباشد سهولت معنایی ندارد! پس این دشواری از جهتی شیرینی کار است. مثل
کوهنوردی است.
مخالفان کتابهایی ازاین دست به این مورد
اشاره دارند که این کتابها به صدها موضوع مختلف میپردازند و در نتیجه درسطح میمانند.
اما من مانند موافقان چنین کتابهایی، میگویم که این نوع کتابها به واسطه ساده
نویسی و نیز ارجاع نویسنده به دهها و صدها کتاب دیگر، نهتنها در سطح نمیمانند
بلکه تبدیل به یک کپسول فشرده و غنی شده از اطلاعات میشوند و خواننده را بمباران
اطلاعاتی میکنند. نظر شما در مورد این جهتگیریها چیست؟
اولا به نظرم،اصلا سطحی نیست. ثانیا اگر
کسانی خیلی اهل یادگیری عمیق باشند میتوانند دنبال کار نویسنده را بگیرند و جدیتر
مطالعه کنند. درست است که در حد یک کتاب درسی و علمی وارد جزئیات نمیشود اما با
زبانی مسحور کننده، اطلاعات جامع و کافی میدهد و به قول شما کار کپسول اطلاعات را
میکند. خودش هم ادعای علمی بودن ندارد و مثل پرکششترین رمان هاست.
همیشه، معادلسازی برای واژگان بیگانه،
بحث داغی بین مترجمین بوده است. به نظر شما معادلسازی برای واژگان بیگانه، چقدر
ضرورت دارد؟
بزرگان سازمان ملل (به ویژه در مرکز
اطلاعات آن) وسواس فراوانی دارند تا حد امکان از واژگان بیگانه استفاده نشود، که
من خیلی از این بابت به ایشان بدهکارم. آقای «گیلانپور» سردبیر بزرگوار «کیهان
ورزشی» خیلی در این مورد سختگیری میکرد و خیلی چیزها به من آموخت. امروزه، بعضی
از مترجمان خیلی راحت هر روز واژگان بیگانه را وارد زبان پارسی میکنند. گاهی هم
به نظر میرسد انگار استفاده از واژههای خارجی نشانه دانایی یا به اصطلاح، «کلاس
داشتن» است. زبان پارسی، ظرفیتهای فراوانی دارد و میتوان از کاربرد بسیاری از
واژگان خارجی اجتناب کرد. در عین حال بسیاری از این واژگان خودشان را تحمیل میکنند:
مثلا حالا بیاییم تلفن یا اینترنت را عوض کنیم؟ افراط و تفریط در هرکاری بینتیجه
است. چرخبال و بالگرد، تک و پاتک به نظرم جا نیفتادهاند اما یارانه و رایانه و
نیز بسیاری از واژههای دیگر رایج شدهاند.
با توجه به اینکه سالهاست به امر ترجمه
مشغولید، سختترین متنی که ترجمه کردهاید، کدام بوده است؟
یکی، دو تا نبوده. در کار روزنامه باید
در هر زمینهای ترجمه کرد و شروع هر زمینهای تقریبا دشواریهای خاص خودش را دارد
اما ترجمه نوشتههای مرحوم ادوارد سعید سخت است البته شاید حالا برایم کمی آسانتر
شده باشد اما در زمان ترجمه فرهنگ و امپریالیسم ایشان خیلی عذاب کشیدم. گرچه قبل
ازآن مجموعه مقالات فراوانی ترجمه کرده بودم. خدا رحمتش کند از واژههای عجیب و
غریبی استفاده میکرد.
جناب کسمایی، شما چگونه و در چه سالی
وارد روزنامهنگاری شدید؟ آیا از همان ابتدا، ترجمه را به عنوان یک هدف در نظر
داشتید؟ و اینکه از چه سالی ترجمه را آغاز کردید؟
چقدر سوالتان طولانی شد! (میخندد) از
سال 52 که خدمت سربازیام را تمام کردم در روزنامه «کیهان» و «کیهان ورزشی» مشغول
ترجمه شدم. لیسانس مترجمی انگلیسی داشتم و در کلاسهای «انجمن ایران و آمریكا»ی آن
زمان و کلاسهای دیگر زبان خوانده بودم. البته از کمک دوستان و اساتید زبان
انگلیسی از جمله «اسفندیار سپهری»، مترجم خبرگزاری و سازمان برنامه در آن سالها و
یونس شکرخواه، روزنامهنگار، مترجم و استاد دانشگاه در این سالها و نیز از کمک یکی
از اقوام ایرانی حقوقدانِ ساکن آمریكا- البته به کمک بیدریغ اینترنت - برخوردار
بودهام.
خب پس بگذارید بپرسم که بهطور کلی، سختیهای
کار ترجمه را در چه میدانید؟
سختی که زیاد دارد. آشنایی با فرهنگ زبان
نویسنده از واجبات کار است اما اجازه بدهید اینجا به جنبه مادی کار اشاره کنم،
انگار نظر شما این نبود. ترجمه کتاب با این تیراژهای امروزی به هیچ وجه از لحاظ
اقتصادی به صرفه نیست. یک کتاب در بعضی کشورها در چند میلیون چاپ میشود. در اینجا
اما با 1100 تا شروع میکنند؛ باز تا چند سال پیش با 3000 و 5000 جلد شروع میشد!
مترجم هم مثل هر کس دیگری باید زندگی کند. با گرفتن چندرغاز آن هم چند ماه بعد از
انتشار کتاب چه جای دلخوشیای برای کار میماند؟ مگر اینکه عاشق باشی. گرچه عاشق
هم بههر حال باید جواب اهل و عیال و خرج و مخارج را بدهد.
با توجه به اینکه در زمینه روزنامهنگاری
مطالعه دارید و چندین جلد کتاب در این زمینه ترجمه کردهاید، اسطورهتان در سطح
جهانی، در زمینه روزنامهنگاری کیست؟
این چیزها را باید از آدمهای بزرگ این
حوزه بپرسید. یک روز افرادی مثل «والتر لیپمن»، روزنامهنگار و مفسر، «سیمور هرش»،
روزنامهنگار، «باب وودوارد» و «کارل برنشتاین»، روزنامهنگارانی که پته «ریچارد
نیکسون»، رئیسجمهور آمریكا را در ماجرای واتر گیت روی آب ریختند و درنهایت باعث
کناره گیری او شدند؛ اسطوره بودند. امروز همه چیز عوض شده است. اسطورهها هم دیگر
آن اسطورههای قدیم نیستند و حریمی ندارند.
در کل، روزنامهنگاری را ترجیح میدهید
یا مترجمی را؟
هر کدام ویژگیهای خاص خودش را دارد.
روزنامهنگاری مثل نویسندگی خلاقیت میخواهد و دست آدم بازتر است، البته اگرغرض و
مرض و ترس از ممیزی در کار نباشد؛ اما مترجم کمتر این آزادی را دارد.
از کار جدید چه خبر؟ کتابی در دست ترجمه
دارید؟
بله، کتابی هست از زندگی زنی سرسخت و
ورزشکار به نام «لارا ایوانز» که سرطان سینه پیشرفته خود را مهار میکند و به
زندگی عادی خود بر میگردد. به نظرم کتاب جالبی است. علاوه بر شرح مبارزهاش با
بیماری، حرفهایش درباره کوهنوردی - با عشق عجیبی که به این ورزش دارد - بسیار
زیبا و دلانگیز است. با چند تا کتاب دیگر هم سر و کله میزنم تا یکی را انتخاب
کنم. راستش این «برایسون» با آن کتاب کم نظیرش، سلیقه مرا کاملا عوض کرده و مرا به
دردسر انداخته است.
اگر قرار باشد، پنج کتاب را به عنوان
شاهکار معرفی کنید؛ آن پنج تا، کدامها هستند؟
اینطوری نمیتوان گفت؛ من اشعار «حافظ» و
«سعدی» و «مولانا» و «سهراب سپهری» و «اخوان ثالث» و.... و کلا نویسندگان کلاسیک
را خیلی دوست دارم و میخوانم. «هملت» را بارها خواندهام و فرصت کنم باز هم میخوانم.
دن آرام شولوخوف، «زن نانوا»، «راهبه کاستر»، حتی بر میگردیم گل نسرین بچینیم،
«تاریخ روابط ایران و انگلیس»، امیرکبیر و ایران فریدون آدمیت، تقریبا تمام آثار
«هدایت» و «آل احمد»، «شریعتی»، «دیکنز»، «چخوف»، «جنایت و مکافات»، «وداع با
اسلحه»، «پیرمرد و دریا» و کتابهای اخیرتر مثل نوشتههای آقای «حسن کریمپور» یا
«سهم من» را هم خیلی دوست دارم. راستی مگر همین «در جستوجوی خوشبختی» اثر
«برایسون» کتاب بدی است. من صدها جلد کتاب خواندهام که جز تعداد انگشت شماری، همهشان
خوب بودهاند.
میبینید انگار اصلا امروزی و روشنفکر
نیستم! (میخندد) چند تا از رمانهای «یوسف علیخانی» را هم دوست دارم؛ البته به
زبانش ایراد میگرفتم، چون سخت میفهمیدم و کلی وقتم را میگرفت. بعد از آن فهمیدم
اهل فن این را حسن کار ایشان میدانند و وقتی به خودش گفتم ناراحت شد و مدتها در
کار روزنامه با من سرسنگین بود!! اما این را ننویسید که به حساب تملق گویی میگذارند.
(میخندد. کمی مکث می کند، گویی خاطرهای را در ذهن مرور میکند.) اصلا مگر کار ما
غیر از مطالعه است؟ راستی یک کتاب ساده و بیادعا چند سال پیش به نام «چرخ زندگی»
خواندم که بسیار روی من تأثیر گذاشت و 40 - 30 جلد از آن را گرفتم و به دوستانم
تقدیم کردم!
خب، با این حساب دیگر نپرسم که پنج
نویسنده خلاق از نظر شما، چه کسانی هستند؟
نه! (لبخند میزند) نویسندگی یعنی خلاقیت
و همه کسانی که به عنوان نویسنده میشناسیم به درجات متفاوت خلاقند.
به عنوان یک مترجم، تفاوت ترجمه خوب و بد
را در چه میدانید؟
مهمترین تفاوت ترجمه خوب و بد این است
که معلوم نباشد ترجمه است. اما مسلم است که هر کتابی که این ویژگی را داشت نمیتواند
حتما ترجمه خوبی باشد.
بهترین ترجمه شما از نظر خودتان، کدام
است؟
طبیعتا همیشه آخرینها، بهترینها هستند!
ضمن این که در جستوجوی خوشبختی بهراستی کتاب محشری است یک دنیا اطلاعات و مطالب
جالب درقالب جذاب ترین رمان ها. بارها به دوستانم گفتهام این کتاب را به شرط چاقو
بخرند یعنی منصفانه اگر خوششان نیامد پولشان را از من پس بگیرند! چون اطمینان دارم
کسی نیست که چیز جذابی در آن نیابد. البته متاسفم که نمی توانم به همه یک نسخه
تقدیم کنم. آدم بزرگواری دو سه هفته کتاب را روی میزش داشت اما نمی دانم چرا
مقاومت می کرد شاید از بس که تعریفش را از من شنیده بود! تا این که یک روز به من
زنگ زد وگفت فلانی عجب کتاب نفسگیری است وقتی شروع کردم دیگر نتوانستم کنار بگذارم
بیخود تعریف نمی کردی!
توصیههای شما به عنوان مترجم و روزنامهنگار
به مترجمان و روزنامهنگاران جوان چیست؟
گفتم که این کار آدمهای بزرگ است نه منِ
کوچک. اما بدیهی است که تسلط به هر دو زبان و کار کردن و تمرین مداوم و پرسیدن از
آنانی که ممکن است بدانند، از واجبات کار است. سالها پیش، تازه در جایی مشغول شده
بودم. تعجب میکردم چرا کسی از فرهنگ لغات استفاده نمیکند؟ مگر میشود آدم همه
چیز را بداند؟ بعدها دیدم پنهانی از فرهنگ استفاده میکنند تا دیگران نگویند ایشان
بیسوادند. بیسوادی را اینطوری نمیتوان برطرف کرد!
روزنامهنگاران جوان خودشان را به هیچ
قیمتی نفروشند و همیشه وجدان خود را در نظر بگیرند و خدا را ناظر بدانند و نخواهند
انتقام بگیرند و با افراد، در رسانهشان، تسویه حساب کنند. بدیهی است که این روزها
تسلط به اینترنت و رایانه و زبان خارجی از واجبات کار است. در ضمن تا میتوانند
ادامه تحصیل بدهند که کلاهشان پس معرکه نماند.
و اما سخن پایانی؟
باید به داد ترجمههای کتابهای کودکان
رسید. معلوم نیست به بعضی از این کتابها، چطور اجازه انتشار میدهند! یا اصلا خود
ناشران چه جور آدمهایی هستند که دلشان میآید، این چرندیات را چاپ کنند! یعنی فقط
و فقط پول؟ خب با کار خوب هم میتوان به پول رسید. از قدیمالایام خیال میکردیم
نشر و روزنامهنگاری کار فرهنگی است نه پول در آوردن به هر شکل. بعضی از آن کتابها
نفرتانگیزند از بس که چرندند. چون برای نوههایم کتاب میخوانم، میدانم. به خدا
دلم میسوزد. در حالی که بهترین کارها را باید برای طفلکهای معصوم این سنین تدارک
دید. اگر کتابهای مناسب این سنین، وجود داشته باشد؛ آدمها، آدمتر بار میآیند.
از همان کودکی دنبال کتاب میروند و آن وقت دیگر لازم نیست بهترین شاهکارهای دنیا
را برای 75 میلیون آدم، فقط در 1100 نسخه چاپ کنیم و چه بسا که گرفتار این همه
نابسامانیهای اجتماعی نخواهیم شد.
آشنایی با کتاب مفید ترجمه کاوی از بهاء الدین خرمشاهی
| کتاب «ترجمه کاوی» نوشته بهاءالدین خرمشاهی در 574 صفحه از سوی انتشارات ناهید منتشر شد. | |
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: این کتاب را میتوان راهنمای ترجمه یا همان کتاب دستی ترجمه «A Handbook Of Translation» نامید. در واقع بهاءالدین خرمشاهی در این کتاب درباره چند و چون و فراز و نشیب ترجمه نوشته و در عین حال ریزهکاریهای مسائل ترجمه را به نحوی که برای جوانترها ارزش آموزشی داشته باشند، بیان کرده است. «ترجمه کاوی» تقریباً به تمام مسائل نظری و عملی / تجربی ترجمه از زبان عربی و انگلیسی به فارسی میپردازد. این کتاب دارای 8 بخش و یک پیوست شامل چندین نمونه معاصر از عربی و انگلیسی همراه با متن اصلی آنهاست. در درآمد «ترجمه کاوی» 5 گفتگویی که با موضوع ترجمه با خرمشاهی انجام شده و دو نقد از او در این باره آمده و پس از آن اصول و مسائل ترجمه در 19 زیربخش آمده است که از دانستن زبان مبدا و مقصد گرفته تا عادات مترجمان را مورد بررسی قرار داده است.
بخش سوم این کتاب به تاثیر انس بات ادبیات دیروز در ترجمههای امروز میپردازد و در بخش چهارم هم فرهنگهای دوزبانه (عربی - فارسی / انگلیسی - فارسی) در دو قرن اخیر بررسی شده است. خرمشاهی در بخش پنجم و ششم کتاب «ترجمه کاوی» که زیر عنوان «نظرها و نکتهها» (1) و (2) در پی هم آمدهاند، 65 نظر و نکته از ترجمه پژوهان و مترجمانی مانند عبدالله کوثری، کامرانی فانی، رضا جعفری، نجف دریابندری، علی رامین و سیامک عاقلی را در زمینه کلیترین و ریزترین مسائل نظری و عملی ترجمه بررسی کرده است. در بخش «واژهگزینی» (جمعی و فردی) هم حدود 300 واژه نوساخته از 3 فرهنگستانی که در تاریخی 75 ساله در ایران فعال بودهاند، در کنار نمونههایی از ترکیب سازیهای نظامی آمده است. در بخش هشتم کتاب «ترجمه کاوی» یعنی «هزار سال ترجمه» نمونههایی از برخی آثار برجسته قدیم و جدید حوزه ترجمه از جمله تفسیر سورآبادی، فرهنگنامه قرآنی، ترجمه سوره فاتحه در تفاسیر کهن و تاریخنامه طبری آمده است. کتاب 574 صفحهای «ترجمه کاوی» در شمارگان 1650 نسخه و با بهای 14 هزار تومان از سوی انتشارات ناهید روانه بازار شده است. |
ماه
سلام و درود بر همه دوستان عزیزم.
مدتی که از دنیای وبلاگ دور بودم با محبتهای شما عزیزان دلگرم می شدم و جان تازه ای می گرفتم و به دلگرمی همین محبتها و لطفها برگشته ام.
این بار با ترجمه شعری از ویلیام دیویس در خدمت شما هستم.ویلیام هنری دیویس، مثل بیشتر شعرا سرگذشت جالبی دارد. از گدایی و دزدی و ولگردی تا دكترای افتخاری از دانشگاه ویلز.
دیویس در سال 1871 در ویلز به دنیا آمد. در 2 سالگی پدر خود را از دست داد و مادرش كه ازدواج دوباره ای داشت، حضانت او را به پدر بزرگش واگذار كرد. در چهارده سالگی پدر بزرگ نیز از دنیا رفت و در پانزده سالگی مدرسه را ترك كرد و در یك كارگاه قاب... سازی مشغول به كار شد. در 1891 به آمریكا مهاجرت و تا 1899 در آنجا زندگی كرد. در طول این مدت گاهی با كارهای پاره وقت و گاهی با گدایی امرار معاش می كرد.
در بازگشت به انگلستان او تصمیم گرفت به كانادا مهاجرت كند. همراه یك دوست سعی كرد كه قاچاقی سوار یك قطار باری در حال حركت شود. پایش سر خورد و زیر قطار رفت و در نتیجه یك پایش از زیر زانو قطع شد. در بازگشت به بریتانیا در لندن اقامت گزید و زندگی اندوهباری را در یك زاغه محقر شروع كرد و در همانجا اشعار خود را می نوشت. پولی قرض كرد و كتاب خود را به چاپ رسانید و سعی كرد كتابهایش را با مراجعه به در خانه ها به چاپ برساند. عدم موفقیت در فروش كتابهایش باعث شد همه ی آنها را آتش بزند.
بار دیگر در سال 1905 با هزینه شخصی به چاپ اشعارش اقدام كرد. برای این كار مجبور شد شش ماه چون گدایان زندگی كند تا در نهایت بتواند از محل ارثیه خود وامی بگیرد. این بار او آدرس اشخاص پولدار را از كتابی كه مشخصات اشخاص مشهور در آن بود در می آورد و كتاب را برای آنها پست می كرد و از آنها می خواست قیمت كتاب را برای او بفرستند. به این ترتیب توانست تعداد 60 كتاب از 200 كتاب چاپ شده را به فروش برساند. یكی از این كتابها به دست روزنامه نگار مشهوری به نام «آرتر ادكاك» كه در روزنامه «دیلی میل» می نوشت رسید. او پول كتاب را برای دیویس فرستاد و از او درخواست ملاقات كرد. او دیویس را كشف كرد. سال 1907 اولین نسخه تجاری كتاب شعر او به نام «نابود كننده روح» به چاپ رسید. چاپهای بعدی در سال 1908 و 1910 منتشر شدند.
در سال 1907 دیویس زندگینامه خود با عنوان « زندگینامه ی خود نوشته ی یك اَبَر گدا» را با مقدمه ای كه «جورج برنارد شاو» بر آن نوشت، منتشر كرد..
در سال 1923 با دختری به نام هلن ازدواج كرد و در سال 1926 دكترای افتخاری خود را از دانشگاه ویلز دریافت كرد.
سبك شعرهای او بسیار ساده و گاهی كودكانه و دنیای او شاد و زیبا بود. او با زبان انگلیسی بسیار ساده و گاهی اشتباه، شعرهایش را می نوشت، اما شعرهایش شفاف، روشن، انسانی و نزدیك به طبیعت بودند.
روانش شاد
William Henry Davies |
| |
|
ماه
شعری از ویلیام هنری دیویس
ترجمه در سه روایت از کامبیز منوچهریان
روایت اول:
زیبایی تو قلب مرا می کند اسیر
تو ماه دلربایی و نزدیک و روشنی
زیبایی تو کرده مرا همچو کودکی
با گریه گویمت که : تو مال خود منی
چون کودکی که بهر تو آغوش واکند
بر سینه اش فشار دهد کی رها کند؟
مشغول خواندند اگر چه پرندگان
امشب و زیر نور تو روشن گلویشان
بگذار تا سکوت من اینک برای من
شیرین تر از کلام تمامی زندگان
گوید به من پرستش آن ماه دلفروز
برتر بود از آن همه بلبل به ساز و سوز
روایت دوم :
می کند تسخیر قلبم را و جانم را
جلوه زیبایی تو ماه زیبایم
ای تو که بسیار نزدیکی و روشن
می بری من را به سمت کودکی هایم
می کنم گریه چو کودک
تا فقط مال خودم باشد
نور زیبای تو ای ماه قشنگ عالم آرایم
کودکی که مثل دختر بچه ای انگار
می گشاید دستهایش را
تا در آغوشت کشد بر سینه گرمش فشارد باز
او تو را، ای ماه زیبایم
گرچه می خوانند در این شب، پرندگان خوش آواز
نور تو کرده گلوشان را کمی روشن
تو کمی بگذار تا اینک سکوت بس عمیق من برای من
سخن گوید
بیشتر از
آنچه گویند از برای صاحبان خود
آن صداهای خوش و زیبا
گویدم :
آن کس تو را او می پرستد در میان نغمه های دلکش و زیبا
برتر است او از تمام بلبلان تو که می خوانند
با صداهای خوش و زیبا و بی همتا.
روایت سوم :
زیبایی تو قلب و جانم را تسخیر می کند
آه، تو ای ماه زیبا که نزدیکی و روشن
زیباییت من را مثل کودکی می سازد
که بلند گریه می کند تا نورت را ازآن خودش سازد
کودکی که دستهایش را باز می کند
تا تو را به گرمی به سینه اش فشار دهد
اگرچه پرندگانی هستند که در این شب می خوانند
در حالیکه پرتوهای سفید تو گلوهاشان را روشن کرده است
بگذار سکوت عمیق من برایم سخن گوید
بیش از آنچه نغمه های شیرینشان برای آنها می گوید
کسی که می پرستدت تا زمانی که موسیقی پایان گیرد
برتر از بلبلان توست.
نظریه های ترجمه در عصر حاضر
نظریه های ترجمه در عصر حاضر
نویسنده: ادوین گنتزلی
ترجمه: علی صلح جو
ترجمه عبارت است از بازنویسی متن اصلی. در کشور ما به خصوص توجه به فنون و ظرایف ترجمه، معادل گزینی های مناسب و تکنیک های خاص در برگردان متون کلاسیک، پست مدرن یا سورئالیستی امری است که به شدت نیازمند توجه است. چرا که بارها پیش آمده واژگان یکسانی از جانب مترجمان مختلف به واژگان ناهمگونی ترجمه شده اند؛ به عنوان مثال واژه transcendental را عده ای استعلایی، عده ای دیگر والا و گروهی ترافرازنده ترجمه می کنند. این کتاب کوشیده است ابتدا تصویر و تعریفی از ترجمه ارائه دهد و در مرحله بعد راجع به مطالعات ترجمه، ساخت شکنی، علم ترجمه و کارگاه ترجمه صحبت کند.
ترجمه بازنویسی متن اصلی است:
همه بازنویسی ها صرف نظر از منظور کسی که متن را بازنویسی می کند، حاوی نوعی ایدئولوژی و بوطیقا هستند و از این رهگذر مسیر ادبیات جامعه را به نحوی خاص دستکاری می کنند. بازنویسی، دستکاریی است که در خدمت قدرت انجام می شود و جنبه مثبتش ممکن است مفاهیم نو، انواع ادبی و فنون ادبی جدیدی ایجاد کند و تاریخ ترجمه در عین حال تا تاریخ نوآوری های ادبی و چگونگی شکل گرفتن یک فرهنگ، زیر نفوذ فرهنگ دیگر است. اما در عین حال بازنویسی ممکن است باعث شود متن به شکلی غیر از آنچه مدنظر نویسنده بوده است به خواننده عرضه شود یا آنقدر بازنویسی تداوم یابد که جلوی نوآوری گرفته شود؛ در واقع هر بازنویسی حاوی مقادیر متنابهی دستکاری است و اگر آنچنان که هایدگر معتقد است، باور به عدم امکان پذیری ترجمه داشته باشیم، باید باور کنیم که آن زمینه تاثیر یا انگاره ای که river در ذهن ایجاد می کند، هرگز از جانب رودخانه یا نهر در پس زمینه ذهن یک فارسی زبان ایجاد نمی شود و بالعکس.
از سوی دیگر هر قدر هم که ترجمه های ما خوب باشد، با برخی از انتظارات ادبی مخاطب هرگز همساز نخواهد شد؛ مساله ای که ممکن است ربط چندانی به فرهنگ صادر کننده و دریافت کننده نداشته باشد. در واقع نویسندگان خلاق از طریق زنده نگه داشتن و مد کردن برخی ارزش های ادبی و جلوگیری از برآمدن برخی دیگر امرار معاش می کنند. از آنجا که هر نظم ادبی سعی دارد عینی یا باز باشد، ذائقه ها دخیل اند و برخی اقتصادها غلبه پیدا می کنند. در این میان نه تنها نظریه های ادبی حول شکل گیری دیدگاه های مختلف راجع به ترجمه دخیلند، بلکه باید به واقعیت های سیاسی پیرامون ترجمه ادبی نیز توجه کنیم و آنها را در بحث های مربوطه مطرح سازیم.
نظریه ترجمه حوزه ای هم جدید و هم قدیمی است. اگر بخواهیم تاریخی نگاه کنیم، باید بگوییم قدمت آن به برج بابل و ترجمه متن تورات برمی گردد. کسی که با یک زبان کار می کند، ممکن است مدعی باشد که نیازی به نظریه ترجمه ندارد، اما از آنجا که هر زبان با نظام های دلالت گر در ارتباط است پیوندهای ذاتی با ترجمه دارد.
یاکوبسن حوزه نظریه ترجمه را به سه بخش تقسیم می کند:
1) ترجمه درون زبانی که به معنای جایگزینی نشانه های یک زبان به جای نشانه های دیگری از همان زبان است.
2) ترجمه بین زبانی که عبارت است از تعبیر نشانه های یک زبان با نشانه های زبانی دیگر.
3) ترجمه بین نشانه ای که در آن نشانه های یک زبان به نشانه های نظامی غیر زبانی منتقل می شود.
هر یک از این بخش ها یکدیگر را تقویت می کنند و چنانچه این تعریف را بپذیریم، خیلی راحت می توان دید که چگونه نظریه ترجمه به سرعت شخص را در شبکه بین نشانه ای زبان و فرهنگ فرو می برد؛ شبکه ای سراسری که در تمام رشته ها و گفتمان ها دخیل است. نویسنده سعی کرده است با رویکردها برخورد های آسیب شناختی داشته باشد؛ گفتمان هر متن را در نظر بگیرد و بگوید که با در نظر داشتن اصل بنیادین و فلسفی هر صاحب نظریه چه چیز می توان و چه چیز نمی توان گفت. با در نظر گرفتن این روش شناسی، منابع اصیل ارزشمندتر از نوشته های دست دوم شده اند و اغلب آنها از جایی خاج از رشته ای ترجمه مدار یا حتی تطبقی می آیند. به عبارت دیگر از درون رشته ای بیرون می آیند و چنین ترجمه هایی می توانند عاملی مهم در ایجاد خلاقیت ها محسوب گردند.
در واقع نظریات ترجمه به تدریج می روند تا از انتزاعیات فاصله بگیرند و خود را به منتها با تمام شکاف ها، خلاءها و فقدان های موجود در آنها نزدیک سازند. به تعبیر دیگر باید گفت ترجمه به تدریج می رود که شکل گیری دیگری به خود گیرد و آنقدر پیچیده شود که همین پیچیدگی زمینه ای را برای طرد نظریات قبلی و پذیرفته شدن در محیط های آکادمیک فراهم آورد. به تعبیر دیگر نظریات جدید از دوگانه های خوب/بد، منسب/نامناسب و... فاصله گرفته اند و از این رو علاوه بر آنکه در زمینه نظریه ترجمه هدایتگر مناسبی به نظر می رسند، راجع به مطالعات اجتماعی و فرهنگی نیز زمینه های معتبری به دست می دهند.
تبلیغات 

