روزنامه اعتماد؛ 22تیر 1391     
  بازماندگان امروز


سیدمصطفی رضیئی

در سال‌های اخیر شاهد محبوبیت آثار پسا‌آخر‌الزمانی هستیم، خیلی از آنها آینده‌یی را كه در صورت ادامه رویه فعلی پیش روی بشر است به تصویر می‌كشد. در واقع نویسندگان سعی دارند به مردم هشدار بدهند.

شبنم سعادت، مترجم ایرانی مقیم انگلیس، در كنار تحصیل در رشته مطالعات ترجمه، به كار ترجمه هم مشغول است. حضور مستقیم در فضای ادبی انگلیسی‌زبان به وی اجازه داده همیشه جلوتر از دیگر مترجمان مقیم كشور، به انتخاب و ترجمه دست بزند. او اول از دیگر مترجمان «نماد گمشده» نوشته دن براون را به بازار فرستاد و همین‌طور نخستین مترجم رمان «خدمتكار» نوشته كاترین استاكت بود؛ رمانی كه فیلمی محبوب با همین نام از رویش ساخته شد. همچنین در زمانی‌ كه هنوز در ایران كسی با نام مجموعه Hunger Games آشنا نبود، وی ترجمه جلد اول این مجموعه را با عنوان «عطش مبارزه: كتاب اول» به بازار فرستاد و یك سال بعد همزمان با نمایشگاه كتاب امسال تهران و اكران فیلم جلد اول مجموعه، جلد دوم را با نام «اشتعال» عرضه كرد. به جز این، وی «قدرت» نوشته راندا برن را ترجمه كرده و از ترجمه‌های منتشر‌نشده‌اش می‌توان جلد سوم عطش مبارزه با نام «زاغ مقلد» را نام برد و همچنین كتاب مفصل «سرگذشت پرنده‌كوكی» نوشته هاروكی موراكامی در 800 صفحه، «دختری در بروكلین» نوشته كولم توبین و «خون گل‌ها» نوشته آنیتا امیررضوانی را نام برد. این گفت‌وگو از طریق ایمیل انجام گرفته است. ناشر تمام كتاب‌های وی، نشر افراز است.

شما دست به انتخاب‌هایی سخت می‌زنید؛ رمان‌هایی قطور و در عین ‌حال تازه. به‌راحتی می‌توان گفت محافظه‌كار نیستید. روند انتخاب كتاب برای شما چگونه است؟ چطور از موراكامی و توبین تا سوزان كالینز ترجمه كرده‌اید؟


به ترجمه در یك ژانر خاص معتقد نیستم. در واقع جذابیت داستان برایم اولویت دارد. اگر داستان ارزش خوانده شدن داشته باشد، حجم بالا و قطور بودن رمان روی انتخابم تاثیر نمی‌گذارد. البته در پرانتز بگویم ظاهرا الان در ایران تمایل به داستان‌های كم‌حجم بیشتر است. نمی‌دانم به‌خاطر قیمت است یا كم‌حوصله شده‌ایم. نگارش موراكامی گیرا و خوش‌خوان، توبین عمیق و احساسی، و كالینز در عین قرار گرفتن در ژانر فانتزی پیامی مهم و جدی دارد. هر كدام در جای خود ارزش ترجمه شدن و خوانده شدن را دارند. نویسنده‌های زیادی هستند كه در ایران شناخته شده نیستند، و واقعا آثاری درخور دارند. متاسفانه ترجیح می‌دهیم دست روی نویسنده‌هایی بگذاریم كه شناخته شده باشند و از استقبال از آن تا حدی مطمئن باشیم. فكر می‌كنم به‌جای ترجمه‌های متعدد از یك اثر بهتر است كمی جسارت به ‌خرج بدهیم و نویسنده‌های ناآشنا را به جامعه كتابخوان معرفی كنیم.

اقامت در انگلستان و حضور در فضای فرهنگی، ادبی این كشور چه كمكی به شما می‌كند تا رمان‌هایی را برای ترجمه انتخاب كنید؟ این حضور را موثر می‌دانید؟

بله، خیلی موثر است. اینجا مردم بسیار كتابخوان هستند. و درباره كتاب بحث و تبلیغ می‌شود. در تلویزیون نشست نقد و بررسی می‌گذارند. دو كتابفروشی‌ معتبر به صورت زنجیره‌یی در سراسر كشور هست، به كتاب به عنوان یك كالای مهم نگاه می‌شود و همه‌جا در دسترس است. معمولا یكی از برنامه‌های همیشگی‌ام گشت زدن داخل یكی از شعبه‌های كتابفروشی‌ است تا مطلع ‌شوم چه كتابی پرفروش است و چه كتاب‌هایی در آینده نزدیك قرار است چاپ شود.

متاسفانه ما كپی‌رایت نداریم و درباره حداقل دو كتاب شما شاهد انتشار ترجمه‌هایی دیگر نیز بودیم. نشر افراز بر جلد اول عطش مبارزه تبلیغ نكرد، مبادا قبل از اكران فیلم، نشرهای دیگر به انتشار ترجمه‌هایی موازی دست بزنند. نظرتان درباره كپی‌رایت و مساله ترجمه‌های موازی از یك اثر چیست؟ راهكاری بر این درد می‌شناسید؟

اگر كپی‌رایت رعایت شود و ناشر حق و حقوق صاحب اصلی اثر را پرداخت كند، در انتخاب مترجم و كیفیت ترجمه هم دقت می‌كند. در ابتدا شاید هزینه‌بر به‌نظر رسد ولی دقیق‌تر نگاه كنیم. ناشر هم در صورتی كه عرضه‌كننده انحصاری آثار یك نویسنده باشد، فروش بیشتری خواهد داشت. البته فكر می‌كنم برای وجهه چاپ و نشر ایران هم بهتر باشد. متاسفانه الان بازار نشر ایران بیشتر عرصه رقابت شده، همراه با ترجمه‌های ضعیف و شتابزده و سردرگمی خواننده در انتخاب.

بحثی بر سر انتخاب شما برای نام سه‌گانه Hunger Games رخ داده است. چه‌ شد كه به عبارت «عطش مبارزه» رسیدید تا نام‌هایی دیگر مانند «بازی گرسنگان» یا مانند آن؟

این بحث‌ها و حكم‌های قطعی را كه مبنی بر عدم تسلط مترجم به زبان انگلیسی بود، نمی‌فهمم. تغییر عنوان برای ما مثل گناه كبیره است، در‌ حالی كه در ترجمه‌های آلمانی و فرانسوی این اثر هم شاهد تغییر عنوان هستیم و كاملا عادی است. در سمیناری نظر یكی از مترجم‌های مطرح انگلیس را در این مورد پرسیدم. برایش بخشی كاملا عادی و گاهی اجتناب‌ناپذیر در فرآیند ترجمه و انتشار اثر بود. عنوان یك كتاب یا فیلم در زبان مقصد هم باید معنادار و مناسب باشد. به ‌هر حال تفاوت‌های زبانی را نباید نادیده گرفت. عنوان كتاب برگرفته از عنوان برنامه زنده تلویزیونی داستان است كه در آن، 24 نوجوان برای زنده ماندن مبارزه می‌كنند. حكومت مركزی در تبلیغ این مسابقات از طریق مراسم‌ و برنامه‌هایی پرطمطراق سعی در القای شور و هیجان مردم دارد كه البته برای مردم چیزی جز مرگ فرزندان‌شان نیست. ولی چنین نمایشی نیاز به عنوانی دارد كه متناسب با تبلیغات دروغین نیز باشد، عنوانی كه القا‌كننده شور و هیجان مردم نیز باشد؛ معادل لفظ‌به‌لفظ در اینجا كاربرد ندارد زیرا hunger در فارسی به معنای گرسنگی است و معنای منفی القا می‌كند و مناسب یك نمایش تلویزیونی به‌ظاهر مطلوب همگان نیست و صدالبته مقابله با گرسنگی تنها بخش كوچكی از چالش مسابقات است كه شاید تنها تعدادی از شركت‌كنندگان با آن دست‌وپنجه نرم كنند. در داستان هم می‌بینیم تعدادی از مناطق نه از سر اجبار و نیاز بلكه برای افتخار برنده شدن بدون قرعه‌كشی و داوطلبانه در آن شركت می‌كنند. از سوی دیگر در انگلیسی به عنوان مثال عبارت hunger for fame را داریم كه ترجمه واژه‌به‌واژه آن در فارسی همنشینی مناسب ندارد بنابراین در فارسی معادل «عطش شهرت» موردپسندتر و برای فارسی‌زبانان آشناتر است. بیشتر با توجه به معنای فرعی واژه‌ها و مضمون داستان عنوان را انتخاب كردم.

مجموعه عطش مبارزه در غرب توانسته حیرت‌انگیز و تاثیرگذار باشد، هم از نظر فروش و باقی‌ماندن در فهرست پرفروش‌های آمازون و نیویورك‌تایمز برای هفته‌هایی متوالی و هم از نظر تاثیرگذاری بر نویسندگان، منتقدان و خوانندگان. نظر شخصی‌تان درباره اقبال گسترده به این كتاب چیست و اینكه فكر می‌كنید اقبالی مشابه را بتوان بر این كتاب در ایران نیز شاهد بود؟


در سال‌های اخیر شاهد محبوبیت آثار پسا‌آخر‌الزمانی هستیم، خیلی از آنها آینده‌یی را كه در صورت ادامه رویه فعلی پیش روی بشر است به تصویر می‌كشد. در واقع نویسندگان سعی دارند به مردم هشدار بدهند. مثل «جاده» اثر كورمك مك‌كارتی، «عطش مبارزه» هم در واقع پیام مهمی دارد. خود نویسنده معتقد است داریم نسبت به صحنه‌هایی كه از فلاكت و بدبختی همنوعان‌مان از تلویزیون می‌بینیم بی‌احساس می‌شویم. چشم‌مان را می‌بندیم در ‌حالی كه این آدم‌ها واقعی هستند و در گوشه دیگری از این دنیا دارند هزینه خودخواهی و سیاست‌های قدرتمندان را می‌پردازند. در واقع جرقه اولیه نوشتن این داستان با دیدن صحنه‌یی از جنگ و فلاكت مردم عراق به ذهنش رسیده است. بنابراین برای این اثر نمی‌شود فقط مخاطب از گروه سنی خاصی در نظر گرفت. هر كس با دید خودش می‌تواند این اثر را بخواند و برداشتی متفاوت داشته باشد. بازار كتاب ایران مشابه بازار جهانی نیست اما امیدوارم افراد بیشتری از وجود ترجمه فارسی این كتاب مطلع شوند. چون مطمئنم‌ مورد‌پسند گروه بزرگی از خوانندگان با ذائقه‌های متفاوت قرار خواهد گرفت.

شما از نخستین خوانندگان رمان «خدمتكار» در بین فارسی‌زبانان بودید، این رمان هم اقبال فراوانی داشت و نسخه سینمایی‌اش هم بسیار درخشید. از تجربه ترجمه این رمان می‌گویید؟


این كتاب را خیلی دوست داشتم. لحن خاصی داشت، لحن‌های مختلفی داشت كه تفاوت شخصیت‌ها را نشان می‌داد. انگار متن خودش من را پیش می‌برد. برای همین از ترجمه‌اش لذت بردم. طنز خاصی دارد، گاهی ملایم كه از تلخی داستان كم می‌كرد و گاهی چنان غافلگیر‌كننده كه با صدای بلند می‌خندیدم. متن كتاب طوری روی من تاثیر گذاشته بود كه تا یك ماه نتوانستم كتاب دیگری را بردارم بخوانم یا ترجمه كنم. جزییات كتاب چنان جذاب و ملموس روایت شده كه نسخه سینمایی با وجود درخشش به‌نظرم شتاب‌زده و سطحی است و شخصیت‌ها به‌خوبی درنیامده است. مینی جكسون كتاب، شخصیتی حاضرجواب و طنزآمیز دارد اما مینی جكسون فیلم عاصی و بدقلق است. استاكت در داستان «خدمتكار» خواننده را به دنیایی می‌برد كه دیگر وجود ندارد، چندان دور نیست اما فضایی كاملا متفاوت از جامعه امریكا را به تصویر می‌كشد، چنان ناعادلانه است كه ‌باورنكردنی می‌نماید. می‌سی‌سی‌پی سال 1962؛ زمانی ‌كه خدمتكارهای سیاه‌پوست بچه‌های سفیدپوست را بزرگ می‌كردند و در مقابل مورد تبعیض و تهمت قرار می‌گرفتند، حق استفاده از سرویس‌های بهداشتی و فروشگاه‌های سفیدپوست‌ها را نداشتند، مجبور بودند سرویس‌های ظروف نقره سفیدپوست‌ها را برق بیندازند و همیشه در مظان اتهام دزدی قرار داشتند. سه زن داستانی جذاب را روایت می‌كنند، اسكیتر سفیدپوست آرمان‌گرا، ایبیلین خوش‌قلب و مینی حاضر‌جواب، هر كدام با لحن و شیوه خاص خودشان داستان را روایت می‌كنند. خواننده با ایبیلین همدردی می‌كند، از حاضرجوابی‌ها و كارهای مینی با صدای بلند می‌خندد، و تلاش و اراده اسكیتر برای ایجاد تغییری هر چند كوچك در آن جامعه نابرابر و پر از تبعیض را تحسین می‌كند. استاكت سه شخصیت داستانی را در بطن حوادثی واقعی و شروع جنبش مدنی سیاه‌پوستان خلق كرده است.

منتظر انتشار كدام یك از ترجمه‌هایتان در آینده‌یی نزدیك باشیم؟

فكر می‌كنم كتابی كه الان شاید خیلی‌ها منتظرش باشند، جلد سوم و آخر مجموعه «عطش مبارزه» با عنوان «زاغ مقلد» است.