"فرکلاف" در مطالعات اولیه خود، رویکرد خود را در حوزه زبان و گفتمان " مطالعه زبان انتقادی" ‌نام نهاد. وی هدف این رویکرد را کمک به ایجاد آگاهی در مورد روابط اجتماعی استثماری از طریق ایجاد تمرکز بر روی زبان این روابط، تعریف می کند. این هدف در مطالعه اخیر وی مشاهده می شود، که بیشتر از بیش رویکرد وی را توسعه می دهند. بنابراین این رویکرد اکنون یکی از جامع ترین چهارچوب های CDA است.

برای "کولیاراکی" و "فرکلاف "، CDA عاملی است که به‌واسطه‌ی آن، علوم اجتماعی و زبان شناسی در یک چهارچوب تئوریک و تحلیلی واحد، با یکدیگر جمع شوند و دیالوگی در میان آنها ایجاد شود. تئوری زبان‌شناسی مربوط به این حوزه زبان شناسی کاربردی سیستماتیک (SFL)، برای تحلیل فرکلاف حکم بنیان را دارد، همانطورکه برای دیگر فعالان حوزه CDA قابل استفاده بوده است. همچنین رویکرد فرکلاف از تعدادی از نظریه پردازان انتقادی اجتماعی، مانند: "گرامشی"، "مفهوم هژمونی" و "هابرماس"، "مفهموم استعمار گفتمان ها" استفاده کرده است. کولیاراکی و فرکلاف بر این فرض هستند، که دو دهه گذشته دوره ای بوده است، که دگرگونی های عمده اقتصادی و اجتماعی ای در مقیاس جهانی به وقوع پیوسته است. آنها بر این باورند، که هر چند این تغییرات به علت برخی از رفتارهای مردم صورت گرفته است، با این حال به عنوان بخشی از طبیعت پذیرفته شده است. این بدان معنی است که تغییرات به عنوان بخشی از طبیعت پذیرفته می شوند و در واقع محصول اعمال اتفاقی مردم در نظر گرفته نمی شوند. بنا به گفته کولیاراکی و فرکلاف ریشه تغییرات اقتصادی و اجتماعی به مقدار قابل توجهی در تغییرات زبان و گفتمان نهفته است. بدین معنی که CDA می‌تواند با ارائه استدلال‌های نظری در مورد این دگرگونی‌ها و ایجاد آگاهی در مورد اینکه این دگرگونی‌ها چه هستند،‌ چگونه به‌وجود آمده‌اند و ممکن است در آینده به چه صورت در آیند و اینکه چه کسانی می توانند در این شرایط زندگی خود را ساخته یا باز سازی کنند، مثمرثمر و مفید واقع شود.

با داشتن چنین هدفی کولیاراکی و فرکلاف مدعی شدند، که در تحلیل انتقادی گفتمان یک تعامل ارتباطی انجام می گیرد، تا نشان دهد که شاخصه های زبانشناختی و نشانه شناختی بطور سیستماتیک با آنچه که سطوح اجتماعی رخ میدهد در ارتباط است. و هر آنچه بطور اجتماعی اتفاق می افتد، در واقع مختصرا یا تماما زبانشناختی یا نشانه شناختی است. از طرف دیگر CDA بطور نظام مندی ارتباط میان دگرگونی های نمادین و غیر نمادین، گفتمانی و غیر گفتمانی را ترسیم می کند.

در این رویکرد از CDA، سه حوزه تحلیلی، در تحلیل هر فرآیند ارتباطی (تعامل) وجود دارد. این تعاملات شامل موارد زیر است:

متن (برای مثال: گزارش خبری)، کنش گفتمانی (مانند: مرحله تولید و مصرف)، کنش فرهنگی اجتماعی (مثال: ساختارهای فرهنگی که باعث بروز فرایند های ارتباطاتی می شوند).

این طرح با سه بعد تحلیل ایدئولوژی متعلق به "ون دایک" کاملا مشابهت دارد، که به ترتیب عبارتند از:

1. گفتمان

2. اجتماع- شناختی

3. تحلیل اجتماعی (تحلیل ساختارهای اجتماعی)

تفاوت اصلی در رویکرد فرکلاف و ون دایک بعد دوم، یعنی اجتماع- شناختی است، که واسطه گر میان دو بعد دیگر است. در حالیکه "ون دایک" اجتماع- شناختی و مدلهای ذهنی را به عنوان واسطه میان اجتماع و گفتمان تصور می کند. فرکلاف معتقد است، این کار توسط کنشهای گفتمانی انجام می گیرد؛ تولید و مصرف متن. در این صورت این دو رویکرد CDA در مفهوم و ادراک مشابه هم هستند.

چهارچوب فرکلاف برای تحلیل یک فرآیند ارتباطی:

الف) متن

اولین نقطه تمرکز تحلیل مدل سه قسمتی فرکلاف، متن است. تحلیل متن شامل تحلیل زبانشناختی آن در قالب لغات، گرامر، نحو، ‌سیستم آوایی و انسجام و یکپارچگی سازمان، فراتر از سطوح مختلف جمله است. تحلیل زبانشناختی در مورد ویژگیهای معنایی و ویژگیهای گرامری- لغوی است. دو جنبه بسیار اساسی که تأثیر دو جانبه ای بر یکدیگر دارند.

فرکلاف با در نظر داشتن پایه SFL، به متن از دیدگاه چند کارکردی نگاه می‌کند. چنانکه فرکلاف می گوید: هر جمله ای درون متن از لحاظ این کارکردها قابل تحلیل است. فرکلاف برای بار دوم آنها را اینگونه طبقه بندی می‌کند:

1- ارائه ها: ارائه های خاص از کنشهای اجتماعی-کارکرد اندیشه ای  و احتمالا حامل ایدئولوژی های خاص.

2- رابطه ها: ساختار خاص هویت های نویسنده و خواننده. برای مثال در مورد اینکه چه چیزی مورد تأکید قرار گرفته است و جنبه های نقشی و موقعیتی هویت یا جنبه های فردی و شخصی هویت چیست.

3- هویت ها: ساختار ویژه میان نویسنده و خواننده . برای مثال: رسمی و غیر رسمی، نزدیک یا دور.

بنابه گفته فرکلاف تحلیل زبانشناختی با بودن ها و نبودن ها در متن درگیر است. متونی که می توانند شامل ارائه ها طبقات عاملان ، ساختار هویت عاملان و یا روابط آنان باشند.

ب) کنش گفتمانی:

بنا به گفته فرکلاف این بعد دارای دو سطح است:

مرحله عرفی(مانند مراحل نگارش) و مراحل گفتمان (تغییرات متن در طی تولید و مصرف آن). برایفرکلاف کنش گفتمان از طرفی فاصله میان جامعه و فرهنگ و از طرف دیگر فاصله میان گفتمان، زبان و متن را افزایش می دهد.

در ادامه تلاش های فرکلاف درصورتبندی مراحل گفتمان، استفاده از مفهوم مرکزی رویکرد وی معنی "بینامتنیت" مطرح می شود. در این چهارچوب تحلیلی، هر چند که تحلیل زبانشناختی در سطح متن روی می دهد ولی یک تحلیل زبانشناختی نیز وجود دارد، که در سطح کنش های گفتمان روی می دهد که فرکلاف آن را " تحلیل بینامتنی" می نامد. بنا به گفته ی فرکلاف (1995) تحلیل "بینامتنی"، بر روی خط فاصل میان متن و کنش گفتمان در چارچوب تحلیلی تمرکزقرار دارد. تحلیل بینامتنی، به متن از دید کنش گفتمانی می نگرد و به دنبال ردپای کنش گفتمانی در میان متن است.

بر اساس گفته ی فرکلاف: "تحلیل زبانشناختی در ذات خود توصیفی است. در حالیکه تحلیل بینامتنی بیشتر تفسیری است."