کتاب زبان وجهانی شدن اثر نورمن فرکلاف (انتشارات روتلیج2006)، دارای هفت فصل اصلی و یک فصل نتیجه گیری است. در فصل 1و 2 نویسنده به بحث های نظری روش شناختی و در فصل های 3 تا 7 به مباحث تجربی می پردازد.

فصل اول با عنوان جهانی شدن و زبان؛ بررسی ادبیات آکادمیک به مواضعی اختصاص دارد که ادبیات آکادمیک درباره گفتمان به عنوان جنبه و یا عنصری از جهانی شدن برگزیده است. در حال حاضر ادبیات مربوط به "جهانی شدن" رو به گسترش است و فرکلاف در این فصل می کوشد چهار موضع متمایز را که در این گفتمان حائز اهمیت است، مشخص می کند. ابتدا به موضع عینی گرایان، اشاره می کند که جهانی شدن را واقعیتی عینی می دانند و از محققان اجتماعی می خواهند که این فرایند را همچون دیگر فرایند های اجتماعی بپذیرند و درباره اش تحقیق کنند. موضع دوم فن بیان است؛‌ که بر چگونگی استفاده گفتمان های مختلف از امر جهانی شدن تمرکز دارد. برای مثال می توان به سیاستمدارانی اشاره کرد که مخاطبان خود را تشویق به پذیرش سیاست های خاصی می کنند تا به این ترتیب بتوانند این سیاست ها را مورد پذیرش مردم قرار دهند. موضع سوم ایدئولوژیکی است؛ آن عده که تمرکزشان را بر این موضع قرار داده اند به چگونگی گفتمان های خاصی از فرآیند جهانی شدن تمرکز دارند، که به طور سیستماتیک در مشروعیت بخشیدن به نظم جهانی خاصی شرکت دارند، که حاکی از روابط قدرت نامتقارن بین کشور هاست. موضع آخر، مساله ی سازندگان اجتماعی است که به وضوح تاکید بیشتری بر کاراکترهای ساخته شده ی اجتماعی از واقعیت های اجتماعی دارند و اهمیت گفتمان را در این نوع ساختار ها برجسته می کنند.

فصل دوم با عنوان رویکرد من به جهانی شدن و زبان؛ به تشریح رویکرد مورد نظر میپردازد. فرکلاف در این فصل مدعی می شود که این رویکرد نسخه ای از تحلیل گفتمان انتقادی است، که در پوشش رویکردی فرهنگی به اقتصاد سیاسی نظر دارد. فرکلاف تفاوتی بین اقتصاد سیاسی فرهنگی و اقتصاد کلاسیک قائل می شود. اقتصاد سیاسی فرهنگی ادعا دارد که سیستم های اقتصادی و تغییرات اقتصادی به شرایط سیاسی و فرهنگی مربوط می شوند.

در فصل سوم، به گفتمان های جهانی شدن پرداخته شده است. این فصل را فرکلاف به راهکارهای جهانی شدن و گفتمان های مربوط به آن اختصاص داده است. تمرکز وی بر سازمان های عمومی (دولتی و غیر دولتی) قرار گرفته است. در این بحث وی تمرکز خود را بر راهکار غالب بین المللی و گفتمان جهانی شدن و با همان گفتمان لیبرالیسم نو قرار می دهد. وی با ارائه متن هایی که حاصل گفتمان های مختلف است به تجزیه وتحلیل آنها می پردازد. در این فصل، گفتمان جهانی شدن بیشتر مورد تفسیر قرار می گیرد و فرکلاف بر اساس استگر(M. Steger2005)، آن را به شش محور اصلی تقسیم بندی می کند.

1. جهانی شدن به سیاست های لیبرالیم نو مربوط می شود، که منظور یکپارچه شدن بازار است.

2. جهانی شدن اجتناب ناپذیر و برگشت ناپذیر است.

3. هیچکس مسوول فرآیند جهانی شدن نیست.

4. جهانی شدن برای همه سودمند است.

5. جهانی شدن دموکراسی را مجددا در دنیا گسترش می دهد.

6. جهانی شدن به جنگ علیه تروریسم نیاز دارد.

فصل چهارم، درجه بندی دوباره دولت ها وملت ها؛ در این فصل فرآیند های جهانی شدن، بر دوباره درجه بندی شدن کشورها، شهر ها و شهرستان ها بحث اصلی را تشکیل می دهد؛ مثلا تغییر روابط در فعالیت ها و تعاملات اجتماعی در سطوح محلی، ملی و بین المللی. فرکلاف در یک تحقیق موردی کشور رومانی را بررسی می کند و درجه بندی جدید این کشور را در اتحادیه ی اروپا مورد بررسی قرار می دهد. در این دیدگاه، جهانی شدن صرفا ساختاری در مقیاس جهانی نیست بلکه برقراری و ایجاد روابط و نظمی جدید است.

فصل پنجم، رسانه ها؛ واسطه ها و جهانی شدن؛ در این فصل به فرآیند جهانی شدن در سطح رسانه ها توجه می شود وتاثیرات بسیار مهم آنها در امر درجه بندی دوباره کشورها بررسی می شود. در حال حاضر دانش، اطلاعات، اخبار، ارزش ها و فرآیند های سیاسی و هم چنین فرآیند های مشروعیت بخشیدن به آنها از طریق رسانه ها صورت می گیرد. رسانه ها می توانند پیوند ها و ساختار های جدید را در روابط مابین کشورها برقرار کنند. فرکلاف در این فصل به ادامه بحث فصل قبل می پردازد و اهمیت رسانه های عمومی را در فرآیند درجه بندی مجدد کشور رومانی بررسی می کند که وجود این فرآیندها بستگی به انتشار گفتمان ها، ایده ها، فعالیت ها و ارزش ها دارد که چگونه توسط رسانه ها مشروعیت می یابند.

فصل ششم، فرآیندجهانی شدن از پایین را مطرح می کند و با ارائه مثال هایی از "زندگی روزمره مردم" به بررسی عکس العمل ها در برابر جهانی شدن می پردازد (فالک (1999)این راهکار ها را جهانی شدن از پایین می نامد). فرکلاف با ارائه ی متنی که از مکدونالد (1994) برگرفته به گفتگو های سه مرد بیکار می پردازد که در شهرستانی در جنوب شرقی انگلستان درباره کار سیاه (غیر قانونی) صحبت می کنند، و جالب این است که در همان حال از فرآیند بیمه ی تامین اجتماعی نیز تعریف می کنند. فرکلاف این گفتمان را نتیجه سیاست های لیبرالیستی اقتصادی جهانی شده می داند.

در مثال دیگر، گفتگوی بازیگران لهستانی را تحلیل می کند که به گفتمان فرآیند جهانی شدن منتهی می شود. فرکلاف در این فصل به راهبردهای افراد و گروهایی نظر دارد که به نحوی خود را در برابر اثرات منفی فرآیند جهانی شدن محافظت می کنند یا از امکاناتی که این فرآیند برایشان به وجود می آورد بهره برداری می کنند.

فصل هفتم، جهانی شدن، جنگ و تروریسم؛ در این فصل فرکلاف به ادامه بحث در فصل سوم می پردازد. وی معتقد است که گفتمان جهانی شدن به عنوان محوری عمل می کند که گفتمان های دیگر به دور آن گرد می آیند. فرکلاف در این فصل بخصوص بر گفتمان "جنگ علیه تروریسم" می پردازد که تغییر مهمی در گفتمان جهانی پدید آورده است. وی این دید گاه را از جنبه ی زبانی آن دنبال می کند و می گوید عبارت جنگ علیه تروریسم بعد از حمله یازدهم سپتامبر 2001 در ادبیات آمریکا و متحدانش وارد شد. اما در کنار وارد شدن این عبارت، استراتژی های جدیدی نیز بکار گرفته شد. از جمله تغییراتی که در ارتش آمریکا به وجود آمد، سیستم امنیتی این کشور از قدرت "نرم" (یعنی شکل دهی به باورها،‌ علایق و هویت های مردم در جهت جهانی شدن) به قدرت "سخت" (استفاده ی بیش از حد از قدرت سیاسی و اقتصادی برای به اطاعت واداشتن) تبدیل شد. در این فصل فرکلاف نگاهی دارد به جکسون (2005) که تعدادی از مضمون های اصلی گفتمان "جنگ علیه تروریسم" را برجسته کرده است.

سپس فرکلاف برای این ادعاها مثال های مستند ارائه می دهد؛ به عنوان مثال به سخنرانی بوش در 20 سپتامبر 2001 اشاره می کند: "در یازدهم سپتامبر دشمنان آزادی جنگی را علیه کشور ما آغاز کردند... اکنون آزادی مورد حمله قرار گرفته است." و یا در خلال جنگ های کوزوو، تونی بلر برای توجیه دخالت کشور های غربی ادعا کرد که : "جنگی است عادلانه که نه بر پایه ی قدرت طلبی، که بر سر ارزش ها ست ".

مثال های این فصل بسیار خواندنی هستند.

از فصل نتیجه گیری به طور خلاصه می توان به شش مورد اشاره کرد :

1. جهانی شدن فرآیندی گفتمانی است، که دارای ژانر ویژه ای است.

2. فرآیند های واقعی جهانی شدن را نباید به سادگی با گفتمان جهانی شدن اشتباه گرفت.

3. از آنجایی که جهانی شدن ویژگی گفتمانی قابل توجهی دارد، بنابراین تحلیل روابط بین گفتمان و عناصر دیگر مربوط به تغییرات جهانی شدن از اهمیت بسیاری برخوردار است.

4. تحلیل گفتمان انتقادی منبع با ارزشی برای تحقیق درباره روابط دیالکتیکیِ مابین گفتمان و دیگر عناصر اجتماعی است.

5. فرکلاف رویکردی میان رشته ای برای تحقیقات مربوط به جهانی شدن اتخاذ کرده که شامل سنتزی از تحلیل گفتمان با رویکرد اقتصاد سیاسی و فرهنگی است.

6. در این نتیجه گیری ما بین "صدا" های اصلی موجود در بحث جهانی شدن تفاوت وجود دارد. مانند صدا های متفاوتی از نوع تحلیل آکادمیک، سازمان دولتی و غیر دولتی، رسانه ها و مردم در زندگی روزمره.

آنچه که استگر (2005) جهانی شدن می نامد، مبنای نطری این کتاب است و فرکلاف سعی دارد که با استفاده از مثال هایی در گفتمان کشور هایی همانند آمریکا، آسیا، کشور های اروپای غربی و کشور های تازه پذیرفته شده در اتحادیه اروپا مانند رومانی، مجارستان نظریه خود را تحکیم بخشد. اما مستندات کتاب در این رابطه تنها یک پاراگراف از زبان رومانیایی است که استفاده از چند واژه انگلیسی جهانی شده (outsourcing, branding, marketing,…) در آن نشان داده شده است. در حالی که بقیه ی مثال های کتاب چه در اصل به زبان انگلیسی و یا هر زبان دیگری بوده، به انگلیسی آمده است. لازم به یاد آوری است که فرکلاف مقاله ای با نام جهانی شدن با همین ساختار، پیش از این کتاب نوشته است. در حال حاضر با معرفی "گفتمان جهانی شدن" عرصه نوینی را در تحلیل گفتمان پیش رو می گذارد.

Fairclough, N. (1989), Language and power, London: Longman.

Steger, M. (2005), Globalization: Market Ideology meets Terrorism, Lahnham: Rowman and Littlefield.