هرمنوتیک به معنای خبردادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریهٔ تأویل است. علمی که مسئلهٔ فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی می‌­کند. این عنوان از قرنِ هفدهم کاربرد یافته‌است، اما تازه در آغازِ قرنِ نوزدهم است که با تلاشِ فکری فردریک شلایرماخر رواجِ عمومی می‌یابد. یکی از منتقدان سرسخت هرمنوتیک، هانس آلبرت، خردگرای انتقادی آلمانی است.


عصاره و چکیده دیدگاه شلایرماخر درباره هرمنوتیک را مى توان به این ترتیب بر شمرد: موضوع علم هرمنوتیک فهم آدمى است که به متن نوشتارى یا گفتارى تعلق مى گیرد. و فن آن دست یافتن به فهم درست و اجتناب از بد فهمى است بدین جهت هرمنوتیک عبارت است از فن فهمیدن درست یک متن. تا قبل از شلایرماخر هرمنوتیک به صورت فن عام تاویل متون عرضه نشده بود، بلکه به صورت خاص فهم متون دینى یا حقوقى یا ادبى مطرح شده بود.

در هرمنوتیک شلایرماخر هر سخن و گفته ای نسبتی دو سویه دارد:
یکی با کل زبان و دیگری با مجموع اندیشه و تفگر گوینده و صاحب متن، از این جهت فهم هر نوشته ای نیز دو سویه به خود می گیرد:
۱. فهم آن سخن و گفتار از آن جهت که برآمده و برخاسته از زبان است.
 ۲. فهم آن سخن از آن حیث که امری واقع در تفکر گوینده و یا صاحب متن است.

بر این اساس در هرمنوتیک شلایرماخر دو نوع هرمنوتیک داریم؛ هرمنوتیک دستوری و هرمنوتیک فنی.


هرمنوتیک در اصل بحث از کتب مقدس و اسرار و غموض آن بود که توسط شلایر ماخر از انحصار خارج شد و به دیگر کتب تسری یافت . هرمنوتیک سنتی عقیده دارد که معنا را مولف می آ فریند واثر به نحوی ذهن نویسنده را نشان می دهد و همچنین متن معنی قطعی دارد که به نظریه قطعیت معنی معروف شد. شلایر ماخر و دیلتای پایه گذاران اصلی این نظریه هستند .
هرمنوتیک جدید اساسا به گوینده وقعی نمی‌نهد و متن را در گرو نیت نویسنده نمی‌داند چون متن در هر خواندنی و هر دوره ای تغییر می کند نمایندگان این نظریه گادامر، هرش، آیزر و... هستند.