کج فهمی های مردم از واژه پردازی های فرهنگستان، سخت بودن یادگیری زبان خارجی برای ایرانیها، مشکلات گفتاری بیش از استاندارد جهانی کودکان ایرانی، کج فهمی های ادبی و  روزمره، وجود مترجمان فراوان ولی کم دان، هزار و یک ملت بودن ایران، خطرات امنیتی که با بهانه های قوم گرایی همواره در کمین کیان ملی مملکت هست، و چندین معضل بزرگ و کوچک فرهنگی و اجتماعی دیگر در سطح کشور، همه و همه لزوم عمومی شدن و عمومی کردن دانش زبان شناسی را فریاد میزنند.
چگونه است که چندین و چند واحد درسی به قرآن و معارف قرآنی، انواع تفسیر قرآن و ترجمه قرآن  اختصاص داده میشود ( نمیگم اینا نباشه) ولی حتی یک واحد به چیزی که زیربنای هرنوع تفسیر و ترجمه و استنباط از متن هست، زبان شناسی، در تمام مدت تحصیل کودکان ایرانی نیست؟ یک ایرانی ممکن است تا دهه های میانی عمرش صاحب خودروی شخصی نشود ولی  یک نوجوان 18 ساله ایرانی اولین چیزی که یاد میگیرد، قوانین راهنمایی و رانندگی است ولی هیچگاه به او قوانین حاکم بر زبان که از بدو تولد با آن سروکار دارد آموزش داده نمیشود. چگونه است که درسی به نام تعلیمات اجتماعی با آن شخصیتهای تکراری و تخیلی از اول دبستان تا آخر لیسانس داریم ولی حتی یک درس عمومی برای آموزش مبانی مهمترین عنصر  حاکم بر اجتماع ، یعنی زبان بشری نداریم؟

وهاب کریمی

www.linguists2b.mihanblog.com