گفتگو با نفیسه مرشد زاده: سردبیر مجله داستان همشهری

او دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف است. کار مطبوعاتی‌اش را از سال 1379 و با بخش داستان مجله سروش جوان آغار کرد. مرشدزاده که دبیری سرویس صفحات سبک زندگی همشهری جوان و مدیریت کارگاه داستان مجلات همشهری را نیز در کارنامه خود دارد، مدتی است سردبیری مجله داستان همشهری را بر عهده گرفته است

خودتان را به اختصار معرفی کنید.

نفیسه مرشدزاده هستم متولد سال 1350، فارغ‌التحصیل لیسانس مهندسی شیمی از دانشگاه شریف، و سردبیر مجله داستان همشهری.

چند وقت است که در انتشار این مجله نقش دارید؟

در حال حاضر یکسال است که مجله همشهری داستان را درمی‌آورم. مجله‌ای که هرماه در تیراژ گسترده‌ای حدود سی هزار تا منتشر می‌شود و اینطور که از آمار فروش برمی‌آید خیلی مورد استقبال واقع شده است.

 

قبل از همشهری داستان در کجاها کار می‌کردید؟

قبل از این کار هم چند سالی کار ژورنالیستی و مطبوعاتی انجام می‌دادم هم داستان شخصی کار می‌کردم، و هم یک کارگاه داستان. ما یک تیمی بودیم که الآن اولین محصول‌مان در حال منتشر شدن است.

 

با توجه به اینکه رشته شما شیمی بوده چطور از داستان سردرآوردید و این جرقه از چه سنی در شما زده شد؟

من خیلی زود وارد دنیای ادبیات شدم، این علاقه از دوره راهنمایی شروع شد. کار نوشتن انجام می‌دادم، آقای رحیمی، آقای قیصر امین‌پور و تیم اولیه حوزه هنری اولین بار آثار من را خواندند، راستش را بخواهید خواهرم دفتر انشاء من را به وسیله‌ی پست برای حوزه هنری فرستاده بود. آنها مطالب را خواندند و خودشان خواستند که با من صحبت کنند. خیلی تعریف کردند، و همین تشویق زیاد باعث شد که من این مسیر را ادامه بدهم. از همان سال مدتی با سروش نوجوان همکاری می‌کردم، بعد دانشگاه رفتم یک فاصله‌ای افتاد، تا الآن که در کار مجله داستان همشهری هستم.

در مجله همشهری داستان برنامه بر این بود، که یک مجله کاملاً خواندنی برای مخاطب عام تولید شود. مجله خواندنی داستان مدتهاست برای حوزه روشنفکرها و حوزه ادبیات صرف بسته‌ شده بود. بخاطر همین تیراژ کتابها خیلی پائین می‌آید. ما سعی کردیم که دوباره داستان را به میان عامه برگردانیم، با همه انواع روشهایی که فکر می‌کردیم و انشاءالله که بازده خوبی داشته باشد.

 

از چه ترفندهایی برای رسیدن به این هدف استفاده کردید؟

شما در این مجله نقد، مباحث خیلی نظری به آن صورت نمی‌بینید، بیشتر کارها به صورت یک سری مجموعه روایات‌های خواندنی، اما با بخش‌بندی‌های متفاوت است. یک سری داستان است که بیشتر بنا داریم داستان، به سمت داستان سرگرمی حرکت کند، یعنی داستانی که سبک‌تر باشد و مردم راحت می‌توانند بخوانند. یک بخشی روایت‌های مستند داریم که در واقع داستان نیستند، ولی مستند هستند می‌توانند، دست‌مایه داستانهای بعدی واقع شوند که در این بخش، روایت‌های مستند، عناوین یک نفره، یک اتفاق، یک مکان، یک شغل داریم که در واقع در میان عامه مردم گرفته می‌شوند. ولی قابل استفاده نویسندگان است. برای اینکه بعداً بتوانند در داستان از آن استفاده کنند. یک بخش روایت‌های داستانی داریم، که الآن بخاطر این خدمت آقای جعفریان رسیدیم. در بخش روایت‌های داستانی، ما دنبال این هستیم که همه‌ی روایت‌های کهن، تاریخی، گزارش‌ها، سفرنامه‌ها و  این مواردی که بن‌مایه‌های داستانی در آنجا موجود است، و نویسندگان جدید بتوانند از آن استفاده کنند را بیاوریم. در واقع هم از فضا استفاده کنند و هم خط مسیر داستانی فرهنگ خودمان یا شیوه‌های روایی بومی را ببینید.

 

چطور شد که به فکر استفاده از این روایت‌های کهن و بومی افتادید؟

چون تا به‌حال در زمینه داستان و ادبیات بیشتر مصرف کننده محصولات غربی بودیم. سعی کردیم، بیشتر به سراغ این موضوع برویم که همه انواع روایت‌هایی که بر متون قدیمی‌تر خودمان موجود است را دربیاوریم، شکل روایی داستانی را نشان دهیم تا هم قابل استفاده نویسندگان باشد، هم بتوانند از این فرم‌های بومی‌تر در کارها استفاده کنند. مخصوصاً که خود این روایت‌ها یک فضاهایی دارند که این فضاها می‌توانند به شکل غیرمستقیم وارد داستان شود. همین که ثابت می‌شود کلاً این داستان و ادبیات در گذشته خودمان وجود داشته و به میزان زیاد در تمام این سالها موجود بوده، و شکل‌های متفاوتی هم داشته برای ما و مخاطب ما ارزشمند است. گاهی شکل‌های شفاهی‌تر، بومی‌تر، و مردمی‌تر کمتر دیده شده است. ما دنبال همین روایت‌های کمتر دیده شده تاریخی هستیم، به خاطر همین موضوع، آمدیم تا از آقای جعفریان کمک بگیریم، در ارتباط با  سفرنامه‌هایی که کمتر دیده شده‌اند. گاهی در نسخه خطی که پیدا می‌کنند روایات داستانی موجود است، روایت‌هایی که شیرینی داستانی دارند، و ما واسطه شویم که آن را به مخاطبان گسترده‌تری معرفی کنیم.

 

این داستانها که در مجله شما مورد استفاده قرار می‌گیرد چه انواعی دارد؟

از داستان معمایی تا داستان فانتزی ـ تخیلی، از انواع داستانهای موجود، یک بخش دیگری داستانهای مستند، به معنای اتفاقاتی که در امروز می‌افتد، که شخصیت‌های آن آدم‌های جامعه امروزند که می‌توانند وارد داستان شوند. یک بخش دیگر هم، روایت‌های کهن است که برای همین گفتیم از اسناد آن که در کتابخانه مجلس موجود است استفاده کنیم، چون داستان را به واقعیت نزدیک‌تر و ملموس‌تر می‌کند. چون جناب آقای رسول جعفریان در این زمینه تحقیقات زیادی داشتند و تجربه کافی در این زمینه دارند آمدیم اینجا تا از ایشان کمک بگیریم، مخصوصاً که نسخ کمتر دیده شده، و لازم بود کتابهای کمتر دیده شده را معرفی کنیم.

 

این زمینه فکری را خود همشهری به وجود آورد یا این زمینه فکری از خود شما شروع شد و به این شکل امروز درآمد؟

طرح جدید کار برای خودمان بود، که ما به همشهری ارائه دادیم. البته گروه مجلات همشهری، تعداد زیادی مجله منتشر می‌کند. این مجله هم دو سال بود که قبلاً درمی‌آمد، ولی یکسال است که ما آن را به این شیوه درمی‌آوریم. قبل از آن با سردبیر دیگری منتشر می‌شد، ما یک سال است که  آمدیم و آن ساختار را به هم ریختیم و ساختار جدیدی دوباره درست شد، که این مجله به صورت ماهنامه منتشر می‌شود.

 

چه کسانی در این کار با شما همکاری می‌کنند و آیا افراد می‌توانند داستانهایی را که دارند برای شما بفرستند؟ و از آنها استفاده می‌کنید؟ و از چه طریق به دست شما برسد؟

ما در این مجله یک بخش بررسی آثار داریم که در آن به طور گسترده‌ای آثار را بررسی می‌کنیم. به میزان زیادی هم از کل کشور آثار به دست ما می‌رسد  که تمام آثار خوانده می‌شوند. دسته‌بندی و درجه‌بندی می‌شوند. و نتایج در خود مجله چاپ می‌شود. تعیین می‌شود که هر داستانی در چه مرحله‌ای است و طبیعتاً آن داستانهایی که قابل استفاده یا مناسب‌تر، برای مجله باشد چاپ می‌شوند.

 

بازتاب این کار بعد از تغییرات ایجاد شده چه بود؟ رضایت‌بخش بوده و به آن نتیجه و هدفی که مخصوصاً در بین قشر جوان جامعه به دنبالش بودید رسیدید؟

ما می‌خواستیم مردم داستان بخوانند و از آن لذت ببرند، که خوشبختانه حتی یک کم بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کردیم، به عنوان یک مجله خواندنی شیرین و دوست‌داشتنی که همه جا هم آن را بخوانند، با خودشان ببرند، در وسایل نقلیه و جای دیگر استفاده کنند طرحمان مورد استقبال واقع شد.

 

آیا نسخه دیجیتالی این مجله را روی سایت روزنامه همشهری هم گذاشتید و یا فقط به صورت کتاب است؟

فقط به شکل کتاب است. البته تا چهار شماره قبل، را می‌توانند از سایت گروه مجلات  همشهری دانلود کنند. آنجا فایل PDF آن‌ها موجود است

چطور با کتابخانه مجلس آشنا شدید؟ و با خود آقای جعفریان این باب آشنایی به چه صورتی بود؟

کارهای تاریخی و تحقیقات تاریخی را که ایشان منتشر می‌کنند، در انواع زمینه‌های مختلف، دیده بودم به خصوص همین موضوع سفرنامه‌های حج که آقای جعفریان به طور مفصل روی آن‌ها کار می‌کنند، و برایمان خیلی با ارزش بوده، فکر کردیم بیائیم از ایشان کمک بگیریم،که برای سطح مخاطب عمومی‌تر و گسترده‌تری سفرنامه‌ها را معرفی کنیم. یکی از سفرنامه‌هایشان را که خودشان روی آن کار کرده بودند را در مجله گذاشتیم، سفرنامه‌ حج یک بانوی اصفهانی بود در دوره صفویه، آن سفرنامه‌ را ما در مجله معرفی کردیم و بازتاب خوبی داشت. فکر کردیم حتماً می‌توانیم در زمینه‌های دیگر هم از ایشان کمک بگیریم. با خود کتابخانه دورادور آشنایی دارم.

 

در مورد زندگی خانواده خودتان توضیح دهید و با این حجم کار چطور به همه کارها می‌رسید؟

ازدواج کردم، 3 تا فرزند دارم. اولی 19 سال دارد، دومی کلاس دوم راهنمایی و سومی کلاس چهارم ابتدایی است. تقریباً از آب و گل درآمدند.

 

از همان ابتدا نیز شما کار می‌کردید و به عنوان یک زن موفق چه فاکتورهایی را مدنظر قرار می‌دهید؟

حقیقت این است که همیشه سعی کردم، اول زندگی خانوادگی‌ام در اولویت باشد و هیچ ضربه‌ای به آن وارد نشود و همه اعضاء خانواده در آرامش و آسایش کامل باشند و بعد از آن به اولویت‌های دیگر رسیدم. در عین حال علایق خودم و کار فرهنگی و  ادبی را که دوست داشتم انجام دادم.

 

آیا همسرتان در این مسیر با شما همراه بودند؟

بله. واقعاً این درست است. همسرم حتماً در این موضوع نقش داشتند که اگر این همراهی‌ها از طرف ایشان نبود شاید کارها به این خوبی پیش نمی‌رفت و در واقع این مثال که پشت‌سر هر زن موفقی مرد موفقی است و پشت‌سر هر مرد موفقی زنی خوب برای من مصداقی عینی پیدا کرد. اگرچه ایشان خودشان هم سرشان خیلی شلوغ بوده و خیلی کار دارند، ولی سعی کردیم کار و زندگی را خوب مدیریت کنیم. طوری که انشاءالله به بچه‌ها آسیبی نرسد.