كاش لایق آن بودم ، كه در وصف حضرت خیام  چیزی بگویم ، یا بنویسم .  ولی آنان

 كه به درستی شخصیت این ادیب برجسته  و ممتاز را لمس كرده اند وحقیقت خیام  

و آن دیوار باریكتر از موی بین واقعیت  و  خیال را  ،  در اشعار   این  آزاد مرد  ادبیات

 ایران تمییز داده اند . خود بهتر میدانند كه خاموشی  ،  در برابر شخصیت آن بزرگوار

تنها سلاح ممكن میباشد. خیام اگر چه كم سروده است ولی به جرات میتوان گفت

آنچه كه سروده است ، در نوع خود بی نظیر است.

 

برخیز و بیا بتا برای دل مایک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

 

حل کن به جمال خویشتن مشکل مازان پیش که کوزه​ها کنند از گل ما

 

چون عهده نمی​شود کسی فردا رامی نوش بماهتاب ای ماه که ماه

 

حالی خوش کن تو این دل شیدا رابسیار بتابد و نیابد ما را

 

قرآن که مهین کلام خوانند آن رابر گرد پیاله آیتی هست مقیم

 

گه گاه نه بر دوام خوانند آن راکاندر همه جا مدام خوانند آن را

 

گر می نخوری طعنه مزن مستانراتو غره بدان مشو که می مینخوری

 

بنیاد مکن تو حیله و دستانراصد لقمه خوری که می غلام​ست آنرا