این اصطلاح را هولمز (۱۹۸۸ج،۱۹۸۸د) بر اساس مفهوم فرازبان بارت (۱۹۶۴) برساخته است. فرا شعر Metapoem  

۲۲۲

این اصطلاح را پوپوویچ (۱۹۷۶،۱۹۷۶) برای توصیف متنی به کار برده است که هنگام خلق شدن، متنی دیگر با پیش متنی (PROTOTEXT) را نقطۀ آغاز یا الگوی خویش قرار می­دهد. فرا متن Metatext  

۲۲۳

یکی از هفت راهبرد ترجمۀ شعر در طبقه­بندی لفور (۱۹۷۵) ترجمۀ وزن­دار  TranslationMetrical  

۲۲۴

درتقسیم­بندی هولمز (۱۹۸۸د) یکی از چهار راهبردی است که در ترجمۀ صورت­های منظوم به کار می­رود و صورت متن اصلی را در متن مقصد حفظ می­کند. صورت تقلیدی Mimetic Form  

۲۲۵

این اصطلاح را لوی (۱۹۶۷) درخلال بحثی دربارۀ  “بعد کاربردی”   ترجمه به کار برده است. اصل کمینه بیشینه  Minimax Principle  

۲۲۶

در مدلی که فن لوون-زوآرت (۱۹۹۰،۱۹۸۹) برای مقایسۀ اثر ادبی با ترجمۀ آن ارائه کرده، تعدیل یکی از سه نوع تبدیلی است که ممکن است طی فرایند ترجمه، در بن­های ترجمۀ زبان مبدأ و زبان مقصد به وقوع بپیوندد. تعدیل Modification  

۲۲۷

 

این اصطلاح را وینی و داربلنه (۱۹۵۸،۱۹۵۸،۱۹۹۵) برای یکی ازهفت شیوۀ ترجمه­ای خویش به کار برده اند.

مدولاسیون Modulation  

۲۲۸

بنا به تعریف بیکر (۱۹۹۵)”مجموعه­ای ازدو یا چند پیکرۀ یک زبانه در زبان­های مختلف است که براساس ملاک­های مشابهی طراحی و گردآوری شده اند”. پیکره­های چندزبانه Multilingual Corpora  

۲۲۹

اصطلاحی از رایسبرای یک نوع فرعی متن که مکمل انواع اصلی متن دررده­شناسی اوست. متون چند رسانه ای  پیشتر متون شنیداری ـ رسانه­ای Multi-medial Text  

۲۳۰

این اصطلاح را وژلن چنین تعریف کرده است:”مجموعه رویه­هایی برای نمایش صریح مراحل کار هنگام بازگو کردن گفته­ای از یک زبان در زبان دیگر” ترجمۀ چندمرحله­ای Multi-Stage Translation  

۲۳۱

این اصطلاح را فن لوون –زوارت (۱۹۹۰،۱۹۸۹) برای اشاره به سومین مقولۀ تبدیل که ممکن است دربن­های ترجمۀ متن مبدأ و متن مقصد روی دهد، به کار برده است. جهش Mutation  

۲۳۲

بیانیه­ای است که یونسکو در۲۲ نوامبر سال ۱۹۷۶ تصویب کرد وعنوان کامل آن “توصیه­نامۀ حمایت قانونی از مترجمان و ترجمه­ها و شیوه­های کارآمد بهبود بخشیدن به وضعیت مترجمان” است. بیانیۀ نایروبی (توصیه­نامۀ نایروبی) Nairobi Declaration 233
اصطلاحی برای اشاره به میزان وضوح و روانی ترجمه در زبان مقصد. طبیعی بودن Naturalness  

۲۳۴

بنا به تعریف پوپوویچ، یک راه حل ترجمه­ای نادرست (یا ترجمۀ غلط) است که در نتیجۀ برداشت غلط مترجم به وجود می آید. تبدیل منفی Negative Shift  

۲۳۵

گروهی از ترجمه­پژوهان اسلوواک که ابتدا در دانشکدۀ علوم تربیتی نیترا در چکسلواکی سابق مستقر بوده اند. مکتب نیترا Nitra School  

۲۳۶

طبق نظر توری (۱۹۹۵) راهکاری است که در تعبیر توصیفی ترجمه کاربرد دارد. اصل “عدم باقیمانده” “No leftover” Principle  

۲۳۷

اصطلاحی که در مباحث مربوط به پدیده­های ترجمه­ای فراوان با آن مواجه می شویم. هنجارها Norms  

۲۳۸

این  اصطلاح را نایدا (۱۹۶۷) برای توصیف آن دسته از مشخصه­های زبان مقصد به کار برده است که مترجم ناگزیر باید هنگام ترجمه از زبانی  دیگر از آنها استفاده کنند. معادل­های اجباری Obligatory Equivalents  

۲۳۹

طبق نظر وینی و داربلنه، این  اصطلاح به انواعی از رویه­های ترجمه­ای اطلاق می­شود که با استفاده از آنها می­توان به موقعیت­هایی پرداخت که به دلیل وجود تفاوت­های ساختاری یا مفهومی بین متن­های مبدا و مقصد، نمی­توان بعضی از تاثیرات سبکی را بدون بر هم زدن آرایش نحوی یا واژگانی متن به نحوی قابل قبول برگرداند. ترجمۀ ناموازی Oblique Translation  

۲۴۰

این اصطلاح را پیم (۱۹۹۲ ب) برای توصیف خواننده (یا شنونده) ای به کار برده است که می­تواند پیام متن را بفهمد، هر چند که این پیام صریحاً وی را مخاطب خود قرار نداده است. گیرندۀ مشاهده­گر  

Observational Receiver