لهجه، پرستیژ زبانی و شبکه من و تو
این گزارش از محمد بابایی در مجله اینترنتی مرد روز به دلیل غیرقابل دسترس بودن این سایت و همچنین ارزش علمی گزارش مذکور در زمینه جامعه شناسی زبان عینا نقل می شود:
تلویزیون من و تو در حال حاضر یکی از پربیننده
ترین تلویزیونهای سرگرم کننده ماهواره ای در ایران است. روز به روز به خیل کسانی
که از خیر کانالهای پرشمار وطنی می گذرند و به ماهواره پناه می برند اضافه می شود.
خوشبختانه زبان فارسی روی ماهواره از ابتذال گذشته نجات پیدا کرده و اخیرا حتی
نشنال جئوگرافیک نیز کانال فارسی خود را راه اندازی کرد.
کانال من و تو به همان سرعتی که
بی بی سی فارسی جانشین کانالهای خبری داخلی و خارجی شد، به خانه های مردم راه
یافت. مشارکت میلیونی در برنامه های موسیقی آن نشانگر نفوذ فراوان و زودهنگام این
تلویزیون است. برنامه های آن حرفه ای، با کیفیت و پرهزینه تولید می شود و
یقینا منابع مالی قدرتمندی نیز در اختیار دارد.
خانم «دنیل وودنات» یکی از مجریان
این تلویزیون که از پدری ایرانی و مادری بریتانیائی متولد شده از مجریان پرطرفدار
این تلویزیون است. او فارسی را با لهجه انگلیسی صحبت می کند. نه تنها لهجه او
مانعی برای اجرای برنامه نیست، بلکه به نظر می رسد هیچ کوششی نیز برای برطرف کردن
آن نمی شود.
باید توجه داشت که فضای تلویزیون
کاملا فارسی است و عموم مجربان آن نیز ایرانی هستند، ایشان نیز فارسی را سلیس و
روان صحبت می کند. هر بار که این مجری را می بینم، بلافاصله این سوال برای من پیش
می آید که اگر این خانم با همین کمالات، مثلا لهجه گیلکی داشت، اصلا امکان استخدام
در آن سازمان برای او بوجود می آمد؟
قاعده ای در تمام رادیو
تلویزیونها وجود دارد که مجریان باید لهجه نداشته باشند و خنثی و به گویش رسمی آن
زبان صحبت کنند. به ظن قوی اگر گوینده ای مثلا لهجه ترکی و کردی و یا گیلکی داشت،
محترمانه همکاری را منوط به اصلاح لهجه می کردند و یا عذر او را می خواستند
و قوانین تلویزیون را برای او یادآوری می کردند. چرا در خصوص این خانم موضوع کاملا
برعکس است؟ طبق اظهار خوانندگان وبلاگ این تلویزیون، لهجه بریتانیائی ایشان حتی
کولاک ارزیابی شده و به محبوبیت برنامه نیز اضافه کرده است.
در ایران میلیونها ترک زبان وجود
دارد و علی الاصول ایرانی ها باید با لهجه ترکی آشناتر باشند. ولی پیشاپیش قابل
تصور است که چه فاجعه ای خواهد بود لهجه ترکی داشتن دختری خوش قد و بالا در برنامه
ای پربیننده. خود برنامه، برنامه ای برای مضمون هزاران جوک جدید خواهد شد. به نظر
می رسد در عالم واقع، نداشتن لهجه ملاک نیست.
فی الواقع قانون نانوشته این طور
است که مجری برنامه تلویزیونی باید از افراد بدون لهجه و یا با لهجه ای از یک زبان
و فرهنگ برتر استخدام شود. اگر لهجه، انگلیسی کمبریج باشد، البته اولویت ویژه
خواهد داشت. بی نظیر بوتو نخست وزیر درگذشته پاکستان، بیشترین محبوبیت را در ایالت
زادگاه خود، سند، داشت، اما زبان آن ایالت را درست نمی دانست. در عوض لندن شهر دوم
او بود و انگلیسی را با لهجه رسمی صحبت می کرد، رعیت نیز همین را می خواست.
زبانها و لهجه های ایرانی از جمله
فارسی و ترکی، مقهور زبان و فرهنگ انگلیسی هستند. احتمالا در ترکیه نیز لهجه
بریتانیائی گوینده در مقایسه با فارسی، شیرینر به نظر خواهد رسید. وقتی زیانی و
فرهنگی در جایگاهی پائین قرار گرفت، برخورد آن با فرهنگهای برتر، از قانون اندازه
حرکت فیزیک در برخورد اجسام پیروی خواهد کرد. محمد قائد در کتاب “ظلم و جهل و
برزخیان زمین” و در فصل “سقوط از متعالی به مبتذل در رویاروئی فرهنگها” با آن قلم
جادوئی و چند مثال، به زیبائی موضوع را تشریح می کند. مطالب ایشان البته در
خصوص زبان و لهجه نیست. اما اگر صحبت کردن به یک زبان را با دو لهجه متفاوت
ارزیابی کنیم. تاثیر آن بستگی به نگرش شنوندگان آن زبان، به فرهنگ لهجه وارده
خواهد داشت. زبان فرهنگ برتر، لهجه را شیرین تر نیز خواهد کرد.
« وقتی فرهنگی از سوی فرهنگ بالادست
تحقیر می شود، پاسخ آن ممکن است نه مقابله به مثل، بلکه پرخاش باشد. فرهنگ قوی تر
به فرهنگ ضعیف تر نزدیک می شود و به معاینه آن می پردازد، در حالی که فرهنگ ضعیف
تر نه تنها قادر به چنین کاری نیست بلکه از فهم گزارش حریف از آن معاینه در می
ماند……واقعیات تاریخی هر چه باشد، به تجربه می بینیم که نه فصلی از کتاب، بلکه ده
کتاب کامل هم اگر در ممسنی و بویر احمد در ذم اهالی شیراز یا تهران منتشر شود کسی
از آنان خم به ابرو نخواهد آورد. حتی ممکن است چنین مطالبی را مفرح قلمداد کنند.
برخورد دو فرهنگ، و یا دو خرده فرهنگ، پیش از هر چیز تابع برخورد دو جرم است: جرم
سنگین کمتر از جرم سبک از چنین برخوردی تاثیر می پذیرد.»
http://www.youtube.com/watch?
محمد قائد، کتاب “ظلم و جهل و برزخیان زمین”، فصل “سقوط از متعالی به مبتذل در رویاروئی فرهنگها”
تحلیل گفتمان

دکتر حسین امامی؛ کارشناس ارشد علوم ارتباطات
تحلیل گفتمان ((Discourse Analysis که در زبان فارسی به سخن کاوی، تحلیل کلام و تحلیل گفتار نیز ترجمه شده است، یک گرایش مطالعاتی بین رشته ای است که در اواسط دهه های ۶۰ و ۷۰ در پی تحولات معرفتی در علوم اجتماعی و انسانی ظهور کرد. این گرایش به دلیل بین رشته ای بودن به زودی به عنوان یکی از روش های کیفی در حوزه های مختلف علوم سیاسی، علوم اجتماعی، ارتباطات و زبان شناسی انتقادی قرار گرفت.
گفتمان
((Discourse شکلی از کاربرد گفتگو است، اما به صورتی کلی تر؛ بدین
معنا که در گفتمان، تنها معنای ظاهری مطرح شده در گفتگو نقش ندارد بلکه شرایط زمانی،
مکانی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را به صورت پنهان با خود در بردارد.
در
نظر فوکو، گفتمان ها درباره موضوعات صحبت نمی کنند و هویت موضوعات را تعیین نمی کنند
بلکه سازنده موضوعات اند و در فرایند این سازندگی، مداخله خود را پنهان می کنند. گفتمان
روشن می سازد چه کسی در چه زمانی و با چه آمریتی صحبت می کند.
تاریخچه
تحلیل گفتمان
این اصطلاح برای نخستین بار در سال ۱۹۵۲ در مقاله یک زبان شناس معروف انگلیسی به نام زلیگ هریس ((Zellig Harris به كار رفت. زلیگ هریس تحلیل گفتمان را صرفا نگاهی صورت گرایانه و ساختار گرایانه می داند، یعنی دیدگاهی که توجه به جمله، شکل و صورت متن دارد و نه کارکردگرایانه که به کارکرد متن و واحدهای زبانی متمرکز است.
تحلیل
گفتمان ((Discourse Analysis كه در زبان فارسی به سخن كاوی، تحلیل كلام و تحلیل گفتار
نیز ترجمه شده است، یك گرایش مطالعاتی بین رشته ای است كه در اواسط دهه های ۶۰ و
۷۰ در پی تحولات معرفتی در علوم اجتماعی و
انسانی ظهور كرد. این گرایش به دلیل بین رشته ای بودن به زودی به عنوان یکی از روش
های کیفی در حوزه های مختلف علوم سیاسی، علوم اجتماعی، ارتباطات و زبان شناسی انتقادی
قرار گرفت.
ادامه مطلب
نگاهی به معنی شناسی شناختی
فرآیندهای زبانی زیرمجموعه فرآیندهای شناختی
در معنی عام آن به شمار می آیند...
جهانی که علوم پیوسته مفاهیم و روش ها را از همدیگر به عاریت می گیرند معنی شناسی شناختی در نتیجه تاثیرپذیری زبان شناسی از روانشناسی گشتالت و روانشناسی شناختی پدید آمد.
در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در امریکا تحت تاثیر
نگرش های لیکاف (۱۹۸۷)، جانسون (۱۹۸۷) و لانگاکر (۱۹۸۷) حرکت جدیدی در معنی شناسی به
وجود آمد که بعدتر با نام معنی شناسی شناختی معرفی شد.پیدایش این نگرش جدید رویداد
مهمی در مسیری که زبان شناسی به ویژه در امریکا طی می کرد، محسوب می شد زیرا از اوایل
قرن بیستم با شکل گیری زبان شناسی ساختگرای امریکایی تحلیل های معنایی به کنار نهاده
شد تا زبان شناسی بتواند به عنوان حوزه مطالعه ای که از روش های پژوهشی، علمی در تحلیل
ساختار بهره می جوید در فهرست علوم قرار گیرد. پس از آن نیز با پیدایش شکوفایی و اوج
گرفتن دستور زایا که با معرفی آرای چامسکی اتفاق افتاد، معنی شناسی هر چه بیشتر مطرود
شد و بررسی های نحوی کانون مطالعات زبانی قرار گرفت.بنابر آنچه گفته شد شکل گیری معنی
شناسی شناختی به دلیل اهمیت یافتن مطالعات معنی شناختی در قرن بیست و یکم به نوبه خود
حائز اهمیت است. البته این نگرش ویژگی هایی دارد که موجب می شود پیوسته طرفداران آن
افزایش یابد و هر سال بر تعداد مقالات نوشته شده درباره مباحث مطرح در این حوزه مطالعه
افزوده شود و پایان نامه های متعددی در همین ارتباط به نگارش درآید.
ادامه مطلب
زبان و فرهنگ
لطفا نکات اساسی فکرتان در بارهی رابطهی زبان و فرهنگ را برای ما بازگویید.
میان فرهنگ و زبان رابطهی پیچیده و در هم تنیدهای هست. از دل همین رابطهی پیچیده است که افقهای گوناگون ارزشی و هنجاری و رفتاری جماعتهای انسانی و جهانبینیهاشان پدید میآید. دگرگونی زبان میتواند فرهنگ را دگرگون کند، و بهعکس. اگرچه گمان نمیکنم کسی بتواند نسبت میان این دگرگونیها را تعیین یا اندازهگیری کند، اما به روشنی، بر بنیاد تجربه، میتوان گفت که زبانهای خویشاوند، یعنی از یک خانوادهی زبانی، در محیطهای جدا از هم تاریخی و جغرافیایی میتوانند فرهنگها و جهانبینیهای از بنیاد ناهمگونی را بازتابانند. مقایسهی زبان فنلاندی، در اسکاندیناوی، که با زبانهای خانوادهی اورالی خویشاوند است، برای مثال، با زبانهای بومیان سیبری غربی، یا مقایسهی زبانهای ترکی و مغولی در میان قبیلههای آسیای میانه با زبان ترکی در ترکیه، میتواند اختلاف شدید تراز و نوع فرهنگ را میان آنها نشان دهد. یا مقایسهی زبانی قبیلهای مانند پشتو، که از خانوادهی زبانهای هند و ایرانی و هند و اروپایی ست، آنهم نه با زبانهای اروپایی از همان خانواده، بلکه با زبان فارسی، از همان خانواده، در همسایگی آن و در ارتباط همیشگی با آن، گویای همین نکته است.
این ناهمگونی سطحها و ساحتهای فرهنگی را در میان طبقات و قشرهای اجتماعی در یک محیط زبانی در دل
یک شهر هم میتوان دید که ربطی به ساختار
پایهای آوایی و دستوری و واژگانی و معنایی زبان مشترک
ندارد. اما همین ویژگیهای ساختاری در ساحت
کاربردی زبان در میان قشرها و طبقات
اجتماعی گوناگون رنگهای گوناگون به خود میگیرند. همین "رنگ"های گوناگون
آوایی و واژگانی و معنایی ست که گویشها و خُردهگویشها را پدید میآورند که
از نظر اجتماعی هویّتبخش اند. یعنی از شیوهی
سخن گفتن و کاربرد یک زبان میتوان گفت که
هر کسی، با لحن و لهجهی خویش، از چه قشر یا
طبقه یا شهر و دیاری ست.
چرا راه
دور برویم؟ گویش (دیالکت)های یک زبان در فضاهای جغرافیایی و تاریخی مشترک نیز چهبسا ناهمگونی و ناهمترازی فرهنگی
ژرفی را نشان میدهند. در یک فضای بزرگ
فرهنگی همیشه یک گویش در مقام زبان رسمی ادبی،
علمی، و اداری رشد و پرورش بیشتری نسبت به
گویشها و زبانهای فرودست در همان قلمروفرهنگی و سیاسی مییابد و زبان اصلی حامل فرهنگ در ردهی عالی میشود. در حقیقت، شأن و اعتبار زبانها به فرهنگی ست که با خود حمل میکنند. فرهنگها،
یا سازمایههایی از آنها، مانند دین یا ایدهها
و ادبیّات، نیز از راه ارتباط زبانی، از راه ترجمه، از راه
چیرگی یک زبان بر زبان یا زبانهای دیگر، انتقالپذیر اند.
دگرگونی
فرهنگ، بر اثر برخورد فرهنگها یا چیرگی یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر، سبب
دگرگونی زبانها و فضای معنایی و رفتاری در درون آنها میشود. مثال زندهی
آن برای ما دگرگشتهای واژگانی و سبکی و حتا دستوری
زبان فارسی در برخورد با فرهنگ اسلامی عربی و پیوندیابی درونی با آن در تاریخی هزار و سیصد ساله، و سپس
دگرگشتهای آن از این جنبهها در تاریخ صد و پنجاه سالهی اخیر در برخورد با زبانهای اروپایی و جهان مدرن است.
ادامه مطلب
تبلیغات 
