این پست دائمی است. برای دیدن مطالب تازه تر به پایین رجوع کنید. 

در راستای احترام بیشتر به حقوق مخاطب، این وبلاگ حداقل هفته ای یک بار دوشنبه ها به روز خواهد شد. ضمنا گروه ما نیز در گوگل و فیس بوک پذیرای نظرات سازنده شما عزیزان خواهد بود.
 
آدرس گروه در گوگل:
http://groups.google.com/group/qytc

آدرس گروه در فیس بوک: 
http://www.facebook.com/groups/293247384030043

عضویت گروه رایگان و برای عموم آزاد است.

با سپاس از همراهی و حمایت تمام شما عزیزان
حسین آذربایجانی
دبیر انجمن مترجمان جوان ققنوس


دنبالک ها: آدرس گروه در گوگل ، آدرس گروه در فیس بوک ،

جمعه 7 بهمن 1390

انجمن زبان شناسی ایران برگزار می کند

   نوشته شده توسط: ف.سعادت پور    نوع مطلب :زبان شناسی ،چه خبر؟ ،عمومی ،

انجمن زبان شناسی ایران برگزار می کند
نخستیـن هم اندیشی نحــــــو
بیست و هفت بهمن نود 

 

 


برای کسب اطلاعات بیشتر و برنامه هم اندیشی، اینجــــــا کلیک کنید


Lingoistica.com
مرجع اطلاع رسانی زبان شناسی


با سلام و احترام، لطفاً برنامۀ کارگاه آموزشی یک روزه «پژوهش‌های فکرگویی در مطالعات ترجمه: از نظریه تا عمل» مرکز پژوهشهای ترجمه دانشگاه علامه طباطبائی را ملاحظه نموده و به دیگر علاقه‌مندان نیز اطلاع دهید..
با آرزوی توفیق الهی

 

مرکز پژوهشهای ترجمه دانشگاه علامه طباطبائی در نظر دارد کارگاه آموزشی با موضوع «پژوهش‌های فکرگویی در مطالعات ترجمه: از نظریه تا عمل» برگزار کند. این کارگاه با هدف آشنا نمودن دانشجویان و علاقه‌مندان با مقدمات نظری و ابعاد روش‌شناختی، شیوۀ اجرا، گزارش‌نویسی و تحلیل گزارش فکرگویی توسط جناب آقای کامران شیروانی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم‌شهر و دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز ارائه خواهد شد.

 

*زمان برگزاری*
شنبه بیستم اسفند ماه 1390، 8 صبح الی 3 بعد از ظهر

 

*برنامۀ زمانی*
نشست اول: معرفی (8-9:45)
ü ارائۀ مقدمات نظری و مبانی روش‌شناختی به‌کارگیری فکرگویی در مطالعات ترجمه
ü تعیین حدود قوت و محدودیت‌های فکرگویی
ü ارائۀ مبانی و اسلوب گزارش‌نویسی برای ثبت داده‌های فکرگویی
ü پرسش و پاسخ پیرامون مسائل نظری مربوط به ماهیت و چارچوب فکرگویی
 


ادامه مطلب

سه شنبه 20 دی 1390

ماهی و جفتش

   نوشته شده توسط: ف.سعادت پور    

ابراهیم گلستان در 22 مهر 1301 در شیراز به دنیا آمد. فعالیت ادبی را با ترجمه‌ی داستان‌هایی از همینگوی و فاكنر آغاز كرد و نخستین مجموعه داستان خود به نام "آذر، ماه آخر پاییز" را در 1328 منتشر كرد.
او از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود كه برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و كوشید نثری آهنگین را در قالبهای داستانی مدرن بكار گیرد. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه است.
گلستان جدای از نویسندگی، به عنوان یك فیلم‌ساز شاخص نیز شهرت دارد. او در سالیان اخیر در انگلستان ساكن شده است.

ماهی و جفتش

مرد به ماهی‌ها نگاه می‌كرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند كه بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریكی می‌رفت. دیواره‌ی روبروی مرد از شیشه بود. در نیم تاریكی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیواره‌ها بود كه هر كدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهی‌های جور به‌جور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن می‌كرد. نور دیده نمی‌شد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اكنون نشسته بود و به ماهی‌ها در روشنایی سرد و تاریك نگاه می‌كرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. انگار پرنده بودند، بی‌پر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهی حبابی بالا نمی‌رفت، آب بودن فضایشان حس نمی‌شد. حباب، و هم چنین حركت كم و كند پره‌هایشان. مرد درته دور روبرو، ‌دوماهی را دید كه با هم بودند.

دو ماهی بزرگ نبودند، با هم بودند. اكنون سرهایشان كنار هم بود و دم‌هایشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبیدند و رو به بالا رفتند و میان راه چرخیدند و دوباره سرازیر شدند و باز كنار هم ماندند. انگار می‌خواستند یكدیگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لولیدند و رفتند و آمدند.

مرد نشست. اندیشید هرگز این همه یكدمی ندیده بوده است. هر ماهی برای خویش شنا می‌كند و گشت وگذار ساده خود را دارد. در آبگیرهای دیگر، و بیرون از آبگیرها در دنیا، در بیشه، در كوچه‌ ماهی و مرغ و آدم را دیده بود و در آسمان ستاره‌ها را دیده بود كه می‌گشتند، می‌رفتند اما هرگز نه این همه هماهنگ. در پاییز برگها با هم نمی‌ریزند و سبزه‌های نوروزی روی كوزه‌ها با هم نرستند و چشمك ستاره‌ها این همه با هم نبود. اما باران. شاید باران. شاید رشته‌های ریزان با هم باریدند و شاید بخار از روی دریا به یك نفس برخاست؛ اما او ندیده بود. هرگز ندیده بود.

دو ماهی شاید از بس با هم بودند، همسان بودند؛ یا شاید چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمی بود، یا همدمی از گردش هماهنگ زاده بود؟ یا شاید همزاد بودند. آیا ماهی همزادی دارد؟

مرد آهنگی نمی‌شنید، اما پسندید بیاندیشد كه ماهی نوایی دارد، یا گوش شنوایی، كه آهنگ یگانگی می‌پذیرد. اما چرا نه ماهیان دیگر؟

دو ماهی آشنا بودند. دو ماهی زندگی در آبگیر تنگ را با رقص موزونی مزین كرده بودند. اما چگونه همچنان خواهند رقصید؟ از اینجا تا كجا خواهند رقصید؟

یك پیرزن كه دست كودكی را گرفته بود،‌آمد و پیش آبگیر به تماشا ایستاد و پیش دید مرد را گرفت.

زن با انگشت ماهی‌ها را به كودك نشان می‌داد. مرد برخاست و سوی آبگیر رفت، ماهی‌ها زیبا بودند و رفتارشان آزاد و نرم بود و آبگیر خوش روشنایی بود و همه چیز سكون سبكی داشت. زن با انگشت ماهی‌ها را به كودك نشان می‌داد، بعد خواست كودك را بلند كند، تا او بهتر ببیند. زورش نرسید. مرد زیر بغل كودك را گرفت و او را بلند كرد. پیرزن گفت: «ممنون. آقا.»

اندكی كه گذشت، مرد به كودك گفت: «ببین اون دو تا چه قشنگ با همن.»

دو ماهی اكنون سینه به سینه‌ی هم داشتند و پرك‌هایشان نرم و مواج و با هم می‌جنبید. نور نرم انتهای آبگیر، مثل خواب صبح‌های زود بود. هر دو تخته سنگ را مثل یك حباب می‌نمود، پاك و صاف و راحت و سبك.

دو ماهی اكنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزدیك شوند و كنار هم سر بخورند. مرد به كودك گفت: «ببین اون دو تا چه قشنگ با همن.»

كودك اندكی بعد پرسید:«كدوم دو تا؟»

مرد گفت: «اون دو تا. اون دو تا را می‌گم. اون دو تا را ببین.» و با انگشت به دیواره‌ی شیشه‌ای آبگیر زد. روی شیشه كسی با سوزن یا میخ یادگاری نوشته بود. كودك اندكی بعد گفت: «دوتا نیستن.»

مرد گفت: «اون، آآ، اون، اون دو تا.»

كودك گفت: «همونا. دو تا نیستن. یكیش عكسه كه توی شیشه اونوری افتاده.»

مرد اندكی بعد كودك را به زمین گذاشت؛ آنگاه رفت به تماشای آبگیرهای دیگر.


دوشنبه 19 دی 1390

Celebrate Your Year: 23 Questions to Inventory Your Successes

   نوشته شده توسط: ف.سعادت پور    

As you set goals for the coming year, it's a good idea to take stock of the progress you've made toward your goals this year. For many people, this review is unpleasant and even can lead to a downward spiral.

If you didn't achieve all of the goals you set at the beginning of the year, you may feel like you have failed. Our self-esteem can take a hit, we can become disheartened and discouraged, and our motivation drops. Some people actually become depressed.

If this sounds familiar, it's time to reframe how you look at success. Zeroing in on accomplishments that didn't happen puts your focus on what you lack, rather than on what you have (the things you did experience and accomplish). This subtle mental trap leads to a host of negative consequences, which usually lead to attracting more lack.

The answer is not giving up the review of your year. Periodic review is essential to the process of growth and goal achievement. The key is to acknowledge, appreciate and celebrate what you did accomplish, and then to refocus on the goals that you still want to achieve.

Achieving a goal is a lot like flying a plane. You're guaranteed to be off course 99 percent of the time, which means that if you want to successfully reach your destination, it is essential to periodically check your position and correct your course. December is an ideal time to perform this much-needed review and analysis.

The "Win List"

One of the techniques I teach my coaching clients is to create a detailed "Win List" at the end of the year. Its purpose is to help you acknowledge all of your wins, especially those that didn't start as a written goal or intention.

This powerful technique takes about 30 minutes to complete. Start by listing all of the goals you set and achieved this year. Then list any other wins you think of – both large and small.

Here are some questions to help identify your successes.

• What wins or progress did you achieve in business?
• Did you discontinue an old product or develop a new product or product line?
• Did you identify a new market to focus on?
• Did you create any new marketing pieces or campaigns?
• Did you delegate any tasks to become more productive? This could include adding new staff and/or assistants, such as a housekeeper, executive assistant, gardener, errand runner, babysitter, or child care person. It also might include putting new systems into place to increase your efficiency.
• Did you buy, use or learn to use any new technology? This includes mental, emotional or spiritual technology, as well as mechanical, electronic and digital technology?
• Did you spend more time in nature?
• Did you develop any new supportive habits (such as meditation, exercise, sleep, or gratitude)? Did you overcome any non-supportive habits (for example, addiction to alcohol, caffeine, sugar, video games, porn, gambling, or shopping)?
• How did you grow in leadership?
• Did you deliver any presentations or speeches or develop new programs?
• Did you develop any new abilities, skills or competencies?
• What success did you achieve in the areas of financial income, investments or debt reduction?
• Did you create any new relationships or deepen existing relationships? Consider both business and personal relationships.
• Did you make any progress in self-development?
• Did you attend any positive events (e.g., seminars, lectures, concerts, theater, or sports)?
• Did you experience any positive events with your family?
• Where there any positive events in relation to your house or apartment?
• Did you take any trips or vacations?
• Were there any positive additions to your life?
• Were there any positive events in your community?
• How about any positive events in your spiritual life (e.g., church services, meditation, retreats, rituals)?
• Did you experience any positive events in regards to letting go (e.g., bad habits, negative people, or clutter)?
• Did you have any wins in health and fitness (e.g., weight, exercise, cholesterol, sports, or endurance)?

Reduce Mental Friction

Mental "friction" caused by negative thoughts and feelings will slow down your progress as you work to achieve your goals. By using this technique to focus your attention on what you did achieve, you'll shift into a state of gratitude and joy, accelerating your momentum into the new year.


دوشنبه 19 دی 1390

موریس مترلینگ

   نوشته شده توسط: ف.سعادت پور    

مترلینک در سال ۱۸۶۲ در شهر گنت در ایالت فلاماند متولد شد. زبان آلمانی و فرانسه را در خانواده فراگرفت و در مدرسه زبان لاتینی آموخت و تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان رسانید. مترلینک در بلژیک به شغل وکالت پرداخت و ابتدا به نوشتن نمایش‌نامه و سپس به نویسندگی روی آورد. او زبان انگلیسی را نیز آموخت. مترلینک پس از چندی به فلسفه گرایش پیدا کرد و به نوشتن کتب فلسفی اقدام کرد. بیست و پنجمین شماره از مجموعهٔ "نویسندگان قرن بیستم فرانسه" به زندگی نامه و معرفی و نقد آثار "موریس مترلینگ" اختصاص دارد. کودکی و نوجوانی مترلینگ در "گنت" و اطراف آن گذشت. او در خانه‌ای در "پپرشترات" واقع در بخش قدیمی شهر، نزدیک کلیسای جامع سن باوون متولد شد... مترلینگ دانش آموز بدی نبود، اما در انشای فرانسه استعداد فوق العاده‌ای داشت.... خیلی زود فهمید که جهنم و دوزخی در کار نیست و ترسش ریخت و این را مدیون شک‌گرایی آشکار پدرش می‌دانست در حالی که پدران یسوعی می‌خواستند به زور این چیزها را در مغزش فرو کنند... به رغم آن همه مقاومت در برابر تعالیم معنوی پدران یسوعی باز هم نمی‌توان گفت که مترلینگ کاملا از تاثیر آن‌ها در امان بود. فضای یاس‌آور کولژسنت ـ بارب و دلمشغولی به مرگ و عذاب الهی، نیز شهر مرده و بی‌روح آن سوی دیوارهای کوثر، بی‌شک در بیمارگونی نمایش‌نامه‌های اولیهٔ وی و دلبستگی دیرینش به هستی بشر و پایان آن نقش به سزایی داشته است...". موریس مترلینک در سال‌های پایان زندگی، دچار اختلال حواس شد و در یکی از تیمارستان‌های ویژه در آمریکا بسر برد. وی در تاریخ ۱۹۴۹ میلادی در اثر سکتهٔ قلبی درگذشت.

آثار او ازجمله:

کتاب جهان بزرگ و انسان نوشته ی موریس مترلینگ ترجمه ی ذبیح الله منصوری

کتاب بعد چهارم نوشته موریس مترلینگ

خدا و هستی

دنیای پس از مرگ

 

ارزش خواندن دارند.

 


15 دی ماه، سالروز تولد استاد بزرگ زبان شناسی و فرهنگ نگاری ایران، آقای دکتر محمد رضا باطنی، است.

 

محمدرضا باطنی، مترجم، استاد دانشگاه و زبان‌شناس نامی در سال 1313 در اصفهان به دنیا آمد

 

دوران ابتدایی را در اصفهان به تحصیل مشغول شد و در تمام سال‌‌های ابتدایی شاگرد اول بود‌، اما زمانی که پدرش به دلیل بیماری لاعلاجی دچار شد، به دلیل فقر مالی در 12 سالگی از تحصیل دست شست و به کار پادویی در بازار اصفهان پرداخت.

 

پس از چند سال کار در بازار، شاگرد یک مغازه خرازی فروشی در چهار باغ اصفهان شد و این نقطه عطفی در زندگی‌اش به حساب آمد. از این زمان  ضمن کار در مغازه با شرکت در کلاس‌های شبانه در هیجده سالگی، سیکل اول دبیرستان را به پایان برد و وارد کار معلمی شد.

 

پنج سال در روستاها و دهات استان اصفهان به شغل معلمی سرگرم بود. در این ایام به دلیل روح حقیقت جویش مدام با برخی مدیرانی که در پی سوء استفاده‌های مالی از دانش آموزان روستایی بودند درگیر می‌شد و همین امر سبب شد در این مدت به چند روستا انتقالش دهند که ‌ْآخرینش روستای دولت آباد بود.

 

در این جا بود که بار دیگر شروع کرد به درس خواندن کرد. می‌خواست دیپلم ریاضی بگیرد اما لازمه‌اش این بود که به طور مرتب کلاس برود و او نمی‌توانست. ناچار به فکر دیپلم ادبی افتاد چون نیاز به حضور مرتب در کلاس نداشت و می‌توانست درس‌ها را پیش خودش بخواند و امتحان بدهد.

 

 باطنی دیپلم ادبی‌اش را در تابستان ۱۳۳۶ گرفت، زمانی که بیست و سه ساله بود. بعد از آن برای رفتن به سربازی عازم تهران می‌شود اما اتفاقی تصادفی وی را از سربازی معاف می‌کند. بعد از آن وی در رشته اقتصاد دانشگاه حقوق قبول می‌شود  اما به دلیل تنگنای مالی بعد از چند ماه به رغم آنکه در امتحان ورودی آن جا هم پذیرفته شده بود ترجیح داد با دریافت کمک هزینهً تحصیلی (ماهی ۱۵۰ تومان) در رشتهً زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل ادامه دهد.

 

در آن زمان شاگردان اول رشته های مختلف دانشگاهی را برای ادامهً تحصیل به خارج اعزام می‌کردند و او آن طور که خود می‌گوید  به رغم آنکه در هیچ یک از سه سال شاگرد اول نشده بود، اما برآیند معدل سه ساله وی در بالاترین مرتبه قرار داشت و بدین ترتیب باطنی  شاگرد اول شد.

 

در سال ۱۳۳۹ به استخدام دانشسرای عالی درآمد و در سال ۱۳۴۰ به انگلستان اعزام شد. دانشگاه لیدز او را به طور مشروط پذیرفت چون لیسانس زبان انگلیسی را از دانشگاه‌های ایران قبول نداشتند. اما در لیدز درجه ممتاز آورد و فوق لیسانس‌اش را همان جا گذراند. سپس از لیدز به لندن رفت چون می‌خواست با مایکل هالیدی که بزرگترین استاد زبانشناسی آن روز انگلستان بود کارکند.

 

دو سال با هالیدی کار کرد اما نتوانست رساله‌اش را به پایان برساند، حدودهشت ماه برایش وقت باقی مانده بود که از سفارت خواست بورس‌اش را تمدید کنند که به دلیل برخی گزارش‌ها از فعالیت‌های ضد رژیمش دولت وقت این کار را انجام نمی‌دهد و وی به تهران می‌آید و در همان فرودگاه بازداشت و تحت بازجویی قرار می‌گیرد. یکی از اتهاماتش این بود که در ماجرای ترور شاه در کاخ مرمر دست داشته است.

 

چندی بعد همان رساله‌ای را که قرار بود در لندن از آن دفاع کند، با جرح و تعدیل‌هایی به فارسی برگرداند و با عنوان «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی» در دورهً تازه تأسیس دکترای زبانشناسی دانشگاه تهران از آن دفاع کرد و دکترایش را گرفت.

 

از این رو بهتر دید خود را به دانشگاه تهران که تازه رشتهً زبان شناسی دایر کرده بود منتقل کند. در این زمان دکتر محمد مقدم رئیس دپارتمان زبان شناسی دانشگاه بود و هم او بود که زمینه انتقال محمدرضا باطنی را به دانشگاه تهران فراهم کرد. از همان روز اول که پا در دانشگاه تهران رشته زبان شناسی گذاشت، متوجه شد، تقریبا هیچ کس نمی‌داند زبان شناسی یعنی چه. همه فکر می‌کردند زبان شناس کسی است که چندین زبان خارجی می‌داند، یا دربارهً ریشهً لغات اطلاعات وسیعی دارد. افراد دانشگاهی ایران هم از زبان شناسی تصور فیلولوژی یا فقه اللغه داشتند.

 

باطنی برای زدودن چنین تصویر اشتباهی تلاش‌های فراوانی صورت داد و از همان ابتدا  اولین مقاله را با این عنوان نوشت که «زبان شناسی چیست؟». از آن پس مقاله‌های بسیاری نوشت و کتاب های متعددی در زمینه زبان شناسی از او به چاپ رسید که پاره‌ای از آن‌ها بارها و بارها تجدید چاپ شده است.

 

دکتر باطنی در زمان ریاست عالیخانی بر دانشگاه تهران یک سال به عنوان مأمور خدمت، ریاست اداره آموزش دانشسرای عالی را بر عهده گرفت و به وضعیت آن جا سر و سامانی داد. در آن یک سال به قدری موفق بود که پس از پایان ماموریت، دکتر عالیخانی از او خواست که ریاست اداره آموزش دانشگاه تهران را برعهده گیرد. دکتر باطنی قبول این پیشنهاد را مشروط به اجرای بی چون و چرای برنامه خود و اجرای مقررات و آئین نامه آموزشی کرد.

 

اما بسامان کردن امور آموزش، و اجرای آیین نامه، همان گونه که دکتر باطنی پیش بینی کرده بود، سبب بروز تنش هایی در دانشگاه شد. تنش ها بالا گرفت و انعکاس آن به کنفرانس انقلاب آموزشی که هر سال با حضور شاه در رامسر برگزار می شد، رسید. پس از کنفرانس رامسر، عالیخانی را از ریاست دانشگاه تهران برداشتند و آنطور که دکتر باطنی می‌گوید همه چیز به سرجای اولش برگشت و از کوشش های یک ساله او برای بسامان کردن وضعیت دانشگاه و اجرای آئین نامه چیزی برجا نماند.

 

باطنی به تدریس برگشت اما ساواک دیگر چنین استادانی را در محیط دانشگاه تحمل نمی‌کرد. حسین کاظم زاده وزیر وقت علوم او را صدا کرد و از او خواست به وزارت علوم منتقل شود. به وی گفت که ساواک نسبت به او حساس شده و بهتر است چندی در دانشگاه نباشد تا آبها از آسیاب بیفتد.

 

با وساطت کاظم زاده یک حکم مأموریت مطالعاتی یک ساله برای فرانسه گرفت. برای سال بعد هم یک بورس تحقیقاتی فولبرایت داشت. راهی فرانسه و سپس دانشگاه برکلی در آمریکا شد.

 

بدین ترتیب دو سال گذشت اما هنوز اوضاع برای بازگشت به دانشگاه تهران مساعد نبود. نامه‌ای به نوأم چامسکی در ام. آی. تی در ماساچوست نوشت و ضمن تشریح وضع خود تقاضای بورس کرد. اگر چه بورسی دریافت نکرد اما توانست مدتی به عنوان استاد مهمان در ام. آی. تی بماند. اوضاع که عادی شد، به ایران و به کار تدریس در دانشگاه تهران بازگشت.

دکتر باطنی در فرصت مطالعاتی خارج از کشور به سر می‌برد که انقلاب شد. سال ۵۸ به ایران بازگشت، زمانی که ادارهً امور دانشگاه و دانشکده ها شورایی شده بود. او نیز به عنوان نمایندهً انتخابی استادان عضو شورای سرپرستی دانشکدهً ادبیات شد.

نزدیک به یک سال این وضع ادامه داشت تا آن که انقلاب فرهنگی شد. باطنی سپس به ترجمه روی آورد که کتاب فلسفه بوخنسکی یادگار این دوران است.

از اواسط دهه شصت از سوی انتشارات فرهنگ معاصر برای راه اندازی ومدیریت واحد پژوهش این انتشاراتی سرگرم کار شد  که تا به امروز هم این همکاری ادامه دارد که حاصل آن انتشار عناوین مهمی در فرهنگ‌های دو زبانه است که آخرین آن فرهنگ پویا و فرهنگ افعال گروهی است.[فرهنگ پویای دکتر باطنی دربازار کتاب]

دکتر باطنی علاوه بر تدریس و تحقیق در رشته زبان‌شناسی کار با مطبوعات و نوشتن مقاله‌هایی در زمینه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی را هم پی گرفته است.

آثار دکتر باطنی عبارتند از :

تألیف در زمینۀ زبان شناسی

۱ - توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، انتشارات امیرکبیر

۲ - مسائل زبان شناسی نوین، انتشارات آگاه

۳ - نگاهی تازه به دستور زبان، انتشارات آگاه

۴ - چهار گفتار دربارۀ زبان، انتشارات آگاه

۵ - دربارۀ زبان، انتشارات آگاه

۶- زبان و تفکر، فرهنگ معاصر

۷ - پیرامون زبان و زبان شناسی، فرهنگ معاصر

 

ترجمه در زمینۀ زبان شناسی

۸ - زبان و زبان شناسی، رابرت هال، انتشارات امیرکبیر

۹ - زبان شناسی جدید، مانفرد بی یرویش، انتشارات آگاه

 

ترجمه های غیر زبان شناسی 

۱۰- درآمدی بر فلسفه، بوخینسکی، انتشارات البرز

۱۱ - انسان به روایت زیست شناسی، آنتونی بارنت، با خانم نفرآبادی، نشر نو

۱۲- دانشنامۀ مصور، انتشارات آگاه

۱۳ - ساخت و کار ذهن، بلیک مور، فرهنگ معاصر

۱۴- خواب، یان اوزوالد، فرهنگ معاصر

۱۵ - مغز و رفتار، فرانک کمپ بل، فرهنگ معاصر


فرهنگ ها

۱۶ - فرهنگ انگلیسی – فارسی با دستیاری فاطمه آذرمهر، فرهنگ معاصر (ویراست اول)

۱۷ - فرهنگ معاصر انگلیسی – فارسی با دستیاری فاطمه آذرمهر، مهران مهاجر، محمد نبوی، فرهنگ معاصر ( ویراست دوم )

۱۸ - فرهنگ دوجلدی انگلیسی- فارسی پویا، با دستیاری زهرا احمدی نیا، فاطمه محمدی، سپیده رضوی، فرهنگ معاصر (ویراست سوم) [فرهنگ پویا؛دکتر باطنی زبانشناس و فرهنگ‌نویس]

۱۹ – فرهنگ فعل های گروهی پویا (phrasal verbs) انگلیسی – فارسی با دستیاری سپیده رضوی، زهرا احمدی نیا، روزبه افتخاری، فرهنگ معاصر

۲۰ - واژه نامه روان شناسی با دکتر محمد نقی براهنی و دیگران، فرهنگ معاص


ادامه مطلب

یکشنبه 4 دی 1390

علل روانی حمایت از دیکتاتورها

   نوشته شده توسط: حسین آذربایجانی (آذرپاد)    نوع مطلب :چه خبر؟ ،

از زندگی‌ مشترک ناموفق گرفته تا دولت‌ سرکوب‌‌گر: انسان‌ها در تمام این شرایط از سامانه زندگی خود دفاع می‌کنند، حتی اگر برای خود آنها امری مخرب باشد. اما چرا چنین است؟ محققان به تازگی به برخی دلایل این وفاداری پی برده‌اند.

دویچه وله- چرا مردم چین در برابر دولت سرکوب‌گر خود نمی‌ایستند؟ چرا بسیاری از انسان‌ها به شرایط نامناسبی که زندگی آنها را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد اعتراض نمی‌کنند. روانشناسان سال‌هاست به دنبال پاسخی برای این پرسش‌ها هستند. ارون کی (Aaron Kay) از دانشگاه دوک در آمریکا و جاستین فریسن (Justin Friesen) از دانشگاه واترلو، پژوهش‌هایی را دوباره بررسی کرده‌اند که در چند دهه‌ی اخیر در این زمینه انجام شده است.

این پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که انسان‌ها تمایل دارند از زندگی‌های مشترک ناموفق گرفته تا حکومت‌های سرکوب‌گر و ظالم حمایت کنند، اما این واکنش ناخودآگاه رخ نمی‌دهد. آنها نتایج کار خود را در مجله‌ی تخصصی " Current Directions in Psychologiacal Science" منتشر کرده‌اند.

این دو محقق در واقع قصد داشتند روند شکل‌گیری حس مخالفت در انسانها را بررسی کنند. آنها برای رسیدن به این هدف ابتدا به بررسی این نکته پرداختند که چه چیزی باعث می‌شود تا انسانها خود را با شرایطی خاص وفق ‌دهند.

عدم تمایل به پذیرش انتقاد

کی و فریسن متوجه موقعیت‌هایی شدند که افراد با قرار گرفتن در آنها بیشتر گرایش به دفاع از وضعیتی منفی دارند تا تلاش به تغییر آن. بنا به گزارش این محققان، انسان‌ها زمانی در صدد حمایت از دولت، دانشگاه، شرکت یا یکی از اعضای خانواده خود برمی‌آیند که آن سیستم یا فرد بخصوص از بیرون مورد تهدید یا انتقاد قرار گیرد.

آنها هم‌چنین از سیستم‌هایی حمایت می‌کنند که به آن وابسته‌اند یا ظاهرا راهی برای فرار از آن نمی‌بینند. این واکنش در بخش‌های دیگری از زندگی هم که احساس شود کنترلی روی آن نیست، نشان داده می‌شود: به طور مثال در مورد سیستم آموزشی یا بهداشت.

ترس از تهدید؛ انگیزه‌ای برای حمایت از شرایط بد

میزان حمایت هر فرد از دولت یا یک نهاد به این بستگی دارد که تا چه حد به آن وابسته است. تنها این حس که نمی‌توان از وضعیتی خاص رهایی یافت، انگیزه‌ای است برای حمایت از رژیم‌های سرکوب‌گر.اگر یکی از هم‌کلاسی‌ها به خواهر کوچکتر توهین کند، برادران بلافاصله به حمایت از خواهر بر می‌خیزند. هر چند در حالت معمول، حوصله او را هم نداشته باشند. به عقیده محققان، این حس وفاداری به اعضای خانواده را می‌توان در رابطه میان مردم و حکومت‌ها نیز مشاهده کرد.

بهترین مثال حملات ۱۱ سپتامبر است.  میزان محبوبیت جورج بوش، رئیس‌جمهور سابق آمریکا که مدت کوتاهی قبل از حملات طرفداران زیادی بین مردم نداشت، پس از رخ دادن فاجعه به‌طور ناگهانی بالا رفت.

 
رفتارشناسان، واکنش مردم آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر را تنها مورد نمی‌دانند. هر بار که ملتی نسبت به حملات تروریستی احساس خطر می‌کند، بیشتر از پیش حاضر به حمایت از دولت خود می‌شود.
 
تنها مقاله‌ای انتقادآمیز درباره میهن کافی است تا حس جانبداری در انسان‌ها را بیدار کند. حتی اگر انتقادها کاملا بی‌طرفانه و منطقی باشند، باز بیشتر افراد حاضر نیستند آن را بپذیرند.

به‌عقیده کی و فریسن آنها نهایتا باید متوجه مطلوب نبودن شرایطی شوند که در آن زندگی می‌کنند. اما این نکته‌ای نیست که هر کسی به راحتی آن را قبول کند.. به گفته این دو، انسانها نیاز به این تصور دارند که راه و روش آنها خوب و موثر است.

وابستگی‌، دلیل انطباق با وضعیت نامناسب

میزان حمایت هر فرد از دولت یا یک مؤسسه به این بستگی دارد که تا چه حد به آن وابسته باشد. همچنین حس این‌‌که نمی‌توان از وضعیتی خاص فرار کرد، انگیزه‌ای است برای حمایت از رژیم‌های سرکوب‌گر.

ارون کی در جریان پژوهشی دیگر به گروهی از داوطلبان گفته بود که قرار است ضوابط سفر به خارج در کشورشان آسانتر شود و به گروهی دیگر خبر داد که شرایط سخت‌تر می‌شود. به آنها همچنین توضیح داده شد که شرایطی غیرعادلانه در کشور برقرار خواهد شد. در نهایت داوطلبان باید اعلام می‌کردند که تا چه حد حاضر به حمایت از این وضع هستند.

داوطلبانی که می‌دانستند راحت می‌توانند کشور را ترک کنند، نگاهی انتقادی‌تر به شرایط داشتند. در حالی که گروه دیگر شرایط را بیشتر به عنوان وضعیتی دلخواه ارزیابی می‌کردند.

پژوهشی دیگر نشان می‌دهد که همین حالت در مورد زندگی‌های مشترک نیز صادق است. زنان و مردانی که فکر می‌کردند نمی‌توانند به راحتی شریک زندگی خود را ترک کنند،  بیشتر سعی در تطبیق خود با شرایط داشتند.

روانشناسان امیدوارند بزودی دلایل ترغیب انسان‌ها به اعتراض را نیز دریابند. احتمالات فراوانی وجود دارد که متکی بر نتایج بررسی‌های مختلف‌ هستند، اما هیچکدام به طور قطعی ثابت نشده‌اند. کی و فریسن شخصا نتیجه گرفته‌اند که ظاهرا یکی از دلائل مهم عدم تمایل به اعتراض، در ذهن افراد شکل می‌گیرد.

 


یکشنبه 13 آذر 1390

انرژی مغز از دیدگاه علوم شناختی

   نوشته شده توسط: حسین آذربایجانی (آذرپاد)    نوع مطلب :زبانشناسی شناختی ،

جنیفر ولش (Jennifer Welsh)

برگردان: احسان سنایی - رادیو زمانه

قریب به نیم‌میلیون سال پیش، مغز ما انسان‌ها شروع به رشد کرد و مغز بزرگ‌تر هم طبعاً به انرژی بیشتری برای دوام آوردن نیاز دارد، اما دانشمندان از همین متعجب هستند که وقتی‌ آهنگ سوخت و ساز بدن انسان که تأمین‌گر انرژی‌اش است، با عموزاده‌های‌مان که مغزی به ابعاد یک نخود داشتند هیچ تفاوتی نمی‌کند، پس این مقادیر اضافی انرژی از کجا آمده است؟

بر اساس یکی از فرضیات اخیر، نیاز انرژی مغزمان توسط روده کوچک تأمین می‌شود، چراکه غذایی که راحت‌تر هضم می‌شود، انرژی روده را برای رشد مغز آزاد می‌کند، اما پژوهش‌های تازه مدعی‌اند که با توجه به اهمیت بیشتر انرژی موجود در ذخیره چربی بدن، این فرضیه ممکن است اصلاً صحیح نباشد. "حیواناتی که مغز بزرگ‌تری دارند، از بافت‌های نازک‌تر چربی هم برخوردارند و حیواناتی که بافت چربی‌شان برتری دارد، ابعاد مغزشان کوچک‌تر است." این را آنا ناوارته (Ana Navarrete) از دانشگاه زوریخ سوئیس می‌گوید و می‌افزاید: "یا شما مغز بزرگ‌تری دارید و یا بافت غنی‌تری از چربی. معمولاً این‌ دو در نسبت معکوس با همدیگرند."

مغز، در حدود ۲۲ برابر یک ماهیچه انرژی نیاز دارد تا هر دو با ظرفیت به نسبت برابری واکنش نشان دهند و این انرژی هم از غذایی که می‌خوریم تأمین می‌شود. ابعاد مغز ما انسان‌ها در حدود سه برابر ابعاد مغز نزدیک‌ترین نمونه‌های جانوری به ما، یا شامپانزه‌ها هست و مصرف انرژی‌اش سه برابر بیشتر است، حال آن که نرخ سوخت و ساز هر دو گونه مشابهت دارد. پس این انرژی اضافی، باید از جایی تأمین شده باشد و ناوارته و همکارانش هم برای یافتن این‌جا، دست به بررسی ۱۹۱نمونه از یکصد پستاندار مختلف زدند. هدف این بود که فرضیه "بافت غنی" (که می‌گفت این انرژی از پس‌مانده‌های ذخیره انرژی روده کوچک به‌دست می‌آید) را به مصاف فرضیه‌‌ای دیگر بفرستند که انرژی مزبور را به غنای بافت چربی بدن نسبت می‌داد.

نتیجه آن شد که نسبت مستقیمی نه مابین ابعاد مغز و روده، بلکه بین مغز و میزان چربی موجود در بافت‌های بدن جانداران پیدا شد و در جانواران وحشی و جنس ماده نیز از همه بارزتر بود. به‌علاوه، این نسبت برای ۲۳نمونه اول اصلاً صدق نمی‌کرد، شاید از آنجا که همگی این نمونه‌ها، مربوط به حیوانات به اسارت درآمده‌ای بودند که ذخیره چربی‌شان یا بیشتر یا کمتر از هم‌خانواده‌های وحشی‌شان بود.

 ذخیره بالای چربی، باعث کاهش سرعت جاندار حین حرکاتی از قبیل صعود به ارتفاع، پرواز یا فرار از دست صیادان می‌شود، اما ذخیره انرژی خوبی هم به‌شمار می‌رود. این مسئله حکایت از این می‌کند که به‌گفته ناوارته، بقای جاندار در گرو دو راهبرد است: یا برای اوقات دشوار زندگی، چربی بیشتری که به‌معنای ذخیره انرژی بیشتری هم می‌شود ذخیره کن، یا مغز بزرگ‌تری داشته باش و به فکر رهایی از این ناملایمات بربیا.

اما انسان‌ها، هم مغز بزرگی دارند و هم چربی فراوان و این بدین‌معناست که در ناملایمات زندگی، برای بقا به هر دو گزینه می‌توان متکی بود. ناوارته مدعی‌ست که چیز دیگری هم در این میان از قلم افتاده که به‌نحوی مربوط به رهیافت بهینه ما انسان‌ها در امر تحرک می‌شود. هرچند که او نمونه‌‌های آزمایشگاهی مربوط به انسان را مورد بررسی قرار نداده، ولی معتقد است که ما به‌واسطه سبک کاملاً متفاوت جابجایی‌مان نسبت به سایر جانداران، عادات پیشین حرکت را شکسته‌ایم. راه رفتن روی دو پا، نسبت به پرسه زدن با هر چهار دست و پا در لابه‌لای درختان همانند شامپانزه‌ها، از حیث مصرف انرژی، فرآیند جابجایی به‌صرفه‌تری‌ محسوب می‌شود. پس از آنجایی که داشتن ذخیره چربی برای ما انسان‌ها گران تمام نمی‌شود، هم می‌توانیم از این ذخیره بهره بجوییم و هم اینکه از مغزمان برای یافتن منابع غذایی کمیاب‌تر بهره بگیریم.

 با این‌ وجود، نبود نمونه‌های انسانی در این پژوهش، برخی از دانشمندانی که در آن نقشی نداشته‌اند را نگران کرده و می‌گویند امکان دارد تفاسیر ناوارته، مبالغه‌آمیز باشد. جک بیکر (Jack Baker)، پژوهشگری از دانشگاه نیومکزیکو که در این پژوهش هیچ نقشی نداشته است، می‌گوید: "این نتایج حاکی از آن است که در انسان‌های نخستین، ذخیره چربی، به نسبت رشد ابعاد مغز اصلاً فدا نشده است. اهمیت این پژوهش، صرفاً حول محور ارتباط مابین این نتایج و فرضیه بافت غنی می‌چرخد – که تقریباً مختص خاستگاه انسان است. حال‌آنکه در این پژوهش هیچ نمونه‌ای از انسان مورد بررسی قرار نگرفته است."

 لزلی آیلو (Leslie Aiello)، پژوهشگری از بنیاد Wenner-Gren نیویورک هم که در این پژوهش نقشی نداشته است، می‌گوید: "با این‌حال، ناوارته و همکارانش، مجموعه داده‌های بی‌سابقه‌ای را گرد آورده‌اند که پیشرفت چشمگیری نسبت به آنچه ۲۰ سال پیش در اختیارمان بود، به حساب می‌آید."

 به‌گفته آلیو، این مجموعه داده‌ها، اطلاعات بیشتری را به معمای تکامل مغز آدمی می‌افزاید، اما سئوالات و پیچیدگی‌هایی را هم ایجاد می‌کند که پاسخ واحدی نمی‌شود به آن‌ها داد و باید از مجموع دانسته‌های‌مان درباره ابعاد روده کوچک، نسبت بالای ذخیره چربی انسان، سبک خاص جابه‌جایی‌مان و دیگر مؤلفه‌های قابل بحث، پاسخی بیرون کشید. این پژوهش، دیروز در نشریه علمی nature منتشر شد.

 

منبع: Live Science


تعداد کل صفحات: 49 1 2 3 4 5 6 7 ...